فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

201

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ناصر الدّوله خليل بيك صوفى توجّه صوب او نمايد و خبر او را تحقيق كند و او را در هر محلّ كه يابد ، موقوف سازد تا موكب همايون بر او تازد . امير نامور - متوكّلا على اللّه الاكبر - بىهيچ انديشه‌اى روان شد و در آن شب تار آنچه وظيفهء حزم و تيقّظ بود به ظهور آورد . شنيدم كه در آن شب چند نوبت محلّ نزول تعيين كرد و چون لشكر اندك زمانى استجمامى « 1 » نمودند باز سوار شده به محلّ « 2 » ديگر انتقال نمود . عاقبت معلوم شد كه بايندر در حوالى ساوه صف جدال آراسته و به عزم قتال برخاسته است . ديگر روز بامداد كه از صدمهء خسرو اورنگ طارم و پادشاه اقليم چهارم ، سپاه زنگى فام ظلام فرار كردند . [ شعر ] شهى از طارم گردون برآمد * ز بختش « 3 » نوبت انجم سرآمد ز تيغش كوه مشرق غرق خون شد * سپاهِ ظلمت از عالم برون شد پادشاه عالم پناه همچو خورشيد در جوشن زرنشان « 4 » و در دست تيغ خون فشان ، در قول لشكر صفدر همچو كوه الوند ، صاحب شوكت و برومند ، استقرار يافت . و پادشاهزاده‌هاى كواكب انوار مثل كواكب سيّار گرد آن خورشيد گردون مدار درآمده و امراى نامدار سيّما امير اعظم كامكار شجاع الدين سليمان بيك « 5 » بيچن در ركاب همايون سرآمده . منغلاى « 6 » لشكر به قوّت و مكنت امير دلير كامكار شرف الدّين عثمان بيك « 7 » ميرانشاهى استحكام يافته ، بعد از تهيّهء جناحين و تيپ به رتبت « 8 » و ترتيب روانهء صوب ساوه گشتند . ( 107 - پ ) امير خليل بيك « 9 » صوفى همچو فلك تير را در برج قوس استقرارداده ، گرد صفوف « 10 » لشكر مىگشت و هر كس را در صف بر جاى خود مىداشت . چون صحراى ساوه از تموّج لشكر جرّار نمونهء بحر زخّار شد و از بايندر اثرى پيدا

--> ( 1 ) . P : استحمامى . ( 2 ) . P : محلّى . ( 3 ) . K : تختش . ( 4 ) . P : فشان ، K : افشان . ( 5 ) . KP : بك . ( 6 ) . K : منقلاى . ( 7 ) . KP : بك . ( 8 ) . F : برننت ؛ P : تيب بر تيب ، با توجّه به نسخهء K : تصحيح شد . ( 9 ) . KP : بك . ( 10 ) . P : صنوف .