فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

202

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

نبود و معلوم نه كه در كدام صوب است ، ناگاه از طرف يسار كه مستقرّ اصحاب مشئمه « 1 » است ، دودى مرتفع گشت . آرى زمانه چراغ دولتش را نشانده و از شمع اقبالش جز دودى نمانده [ بود ] . لشكر به جانب چپ ميل كردند و از اثر آن دود آتش پيكار « 2 » برافروختند . اميرزاده عثمان بيك « 3 » ميرانشاهى از منغلا [ ى ] « 4 » شتابان به صوب كوه روان « 5 » شد و لشكر جرّار در عقب « 6 » شتافتند ، تا در دامن كوه لشكر بايندر را دريافتند . در دامن كوه از مردم هر كس بايسال « 7 » دراز مقوّس بر شكل هلال كشيده و خود در بلندى ايستاده ؛ و العجب ندانست كه آن ناقص با « 8 » چنين صاحب كمالى چگونه برابر آيد و با خورشيد تابان ، هلالى كجا برآيد ! چون منغلاى « 9 » لشكر به دامن كوه رسيد ، از طرف بايندر هابيل با شرذمه‌اى از مخاذيل جرأتى زياده از اندازهء خود نموده و به حركة المذبوح دست و پايى گشوده ، فرود آمد . در اين حال امراى عراق مثل منصور بيك « 10 » سهراب « 11 » و حاجى بيك « 12 » الپاوت كه از ننگ تابعيت آن عاق عار مىداشتند و بر حسب ضرورت بر آن ننگ صابر و قبل از تلاقى عسكرين « 13 » بر فرار غير قادر بودند ، به يك دفعه از لشكر بايندر جدا شده به عساكر نصرت مآثر [ 108 - ر ] ملحق گشتند و دستار « 14 » ها از سر برداشته ، زينهار « 15 » خواهان سر در ركاب سرور پادشاهان نهادند . بايندر از مشاهدهء اين صورت بضرورت رو به فرار نمود « 16 » و چون هلال صفر از آن طرف كوه [ فرو ] رفته ، مايل به افول و غروب شد و با وجود آن دعاوى نامتناهى يك حملهء پادشاهى را طافت نياورد ، لشكر بىثباتش مكسور و در جوّ هواى آن فضا همچو هباء منثور شدند . چون كسر لشكر بايندر از اين معركه و فرار او ظاهر شد « 17 » ، حضرت اعلى را خدشه

--> ( 1 ) . K : اصحاب المشئمه . ( 2 ) . F : بيكبار . ( 3 ) . KP : بك . ( 4 ) . KP : منقلاى . ( 5 ) . P : روانه . ( 6 ) . P : عقيب . ( 7 ) . P : ياسانى . ( 8 ) . P : بر . ( 9 ) . K : منقلاى . ( 10 ) . KP : بك . ( 11 ) . PF : زهر آب . ( 12 ) . KP : بك . ( 13 ) . P : تلاقين عسگرى . ( 14 ) . P : ستاره . ( 15 ) . K : زنهار . ( 16 ) . P : نهاد . ( 17 ) . P : شد + در خاطر .