فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
200
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
است در اين سفر همراه برد و پدر مرحوم اين بنده جمال الحقّ والدين روزبهان - طيّب اللّه ثراه - با وجود خلوت نشينى و عزلت گزينى به مرافقت اين راه پر خطر مكلّف گشت . و ديگر اكابر و اشراف مثل سادات عظام ، نقيب و موالى كرام تركه و قضات اسلام و صواحب كرام ( 106 - پ ) به ملازمت اردويه مأمور گشتند . فى الجمله ، از اصناف مختلف سوادى فراهم آورد و كثرتى « 1 » عظيم از اصفهان برداشته ، روى به جانب ساوه و قم كرد . چون به حوالى قم رسيد ، اكابر اصفهان كه كارخانهء پادشاهى او را مهزلهء « 2 » ارباب ملاهى مىداشتند « 3 » و سيف قاضبش « 4 » را حكم محراق « 5 » لاعب مىدادند ، از لشكرگاه تخلّف نموده به جانب كاشان رجوع كردند . بايندر با دولت معدوم و شوكت موهوم به حوالى ساوه رسيد . اهل [ ساوه در سپردن حصار اوّلا تعلل نمودند و آخر دروازه « 6 » بر روى او [ و ] « 7 » لشكر گشودند . بايندر فتح ساوه را ] از بوستان نصر نوباوه شمرد ، ندانست كه بحيرهء دولت او در ساوه به زمين ادبار فرو خواهد رفت و درخت بخت او در آن شورهزار خار بوار خواهد آورد ! چون قرب « 8 » رايات همايون متحقّق شد ، از ساوه بيرون آمده در جبلى كه بر شرقى بلده واقع است ، قرار گرفت . و از اين جانب مواكب كواكب مقانب ، به حوالى رباط دانگ و حاجب رسيده بود و حقيقت حال بايندر و لشكر او اصلا معلوم نبود و اخبار مختلف در باب او مىنمودند . تارة [ مىگفتند ] استماع توجّه رايات همايون ديوار قرارش از پى انداخته و رايت فرار به جانب رى برافراخته و گاهى مىنمودند كه ترسان و هراسان ميل [ به جانب ] « 9 » خراسان كرده و گروهى بر آن بودند كه از راه زيركى « 10 » احتيال نموده و لشكر را در مغاكى كمين فرموده . چون حقيقت حال آن مخذول ، مجهول بود ، امر عالى نفاذ يافت ( 107 - ر ) كه امير
--> ( 1 ) . P : كثرت . ( 2 ) . F : منزله ؛ K : به + مهزلهء ( 3 ) . P : داشتند . ( 4 ) . K : غاضبش . ( 5 ) . F : مخراق . ( 6 ) . P : دروان خوانده مىشود . ( 7 ) . PF : ندارد از K افزوده شد . ( 8 ) . P : قريب . ( 9 ) . PF : ندارد از K افزوده شد . ( 10 ) . PF : زيركى + و .