فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
158
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ترويج و اعلا فزايند . ليكن « 1 » مراد از مجدّد مائه كسىست كه چون سر سال صد درآيد او از مردم مشهور باشد و در احياى شريعت و اقامت مراسم ملّت در ميان امّت مشار اليه و مذكور باشد . بنابراين مقدّمات ، ارباب دل و ديدار [ را ] همچو لامعهء خورشيد روشن باشد كه در تضاعيف دولت والاى حضرت اعلى يعقوب خانى لوامع انوار اين تجديد لامع شد و خورشيد اين سعادت از مشرق تخت آن بلند بخت برآمد . ابيات « 2 » هر سال صد به ذات كسى تازه است و باد * صد سال تازه سال صد ما ، به ذاتِ تو تو تا سعى چو تاسعِ افلاك و اعظم است * از قدر چرخ ذات معالى صفات تو دنيا سراى ظلمت خلق است و تا ابد * يك دم مباد ظلمت او بىحيات تو در سنهء ثلث و ثمانين و ثمانما [ ئه ] ( 883 ) كه اوّل روز اين تجديد و مبدأ ظهور آثار اين اميد بود ، حضرت اعلى خلافت پناهى ، بعد از كسر عسكر اعداى تباهى ، در دار السّلطنهء تبريز بر تخت پادشاهى قدم گشاد و از فرّ قدوم آن مجموعهء مكارم و الطاف الهى « 3 » ، آثار مناهى روى به تباهى « 4 » نهاد . تباشير صبح تجديد موعود از افق مكارم سرورى و محاسن شريعت پرورى آن پادشاه دل آگاه بر ابصار اهل عالم ( 85 - ر ) همچو نور لامع چهره گشود و سرير بلند پايهاش روى پاك به عالم نمود . ابيات « 5 » وه كه به نو آفتاب بخت برآمد * نوبت تاريكى بلا به سر آمد لمعهء خورشيد صبح شرع « 6 » برون تاخت * شام « 7 » ظلامِ فساد را سحر آمد تخت از فرّ قدوم آن رشك خورشيد برين ، با وجود بادپاى چوبين از فلك هشتمين
--> ( 1 ) . KP : لكن ( 2 ) . P : شعر ( 3 ) . KP : آلاهى ( 4 ) . P : تناهى ( 5 ) . P : شعر ( 6 ) . F : شروع . ( 7 ) . F : سلام .