فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

159

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

برگذشت و از جواهر كه در او ترصيع نموده بودند به هزار ديده ، در حال مظلومان ستمديده نگريست . گويى مظلّه‌اى بود كه ساكنان « 1 » خاك را از تاب آفتاب حوادث امان مىداد « 2 » يا سپرى كه درماندگان معركهء هلاك را از زخم سهام نوايب روزگار در پناه مىآورد ؛ فلك چهارم بود كه بر او مهر نشسته يا سپهر اوّل كه با ماه پيوسته . [ مثنوى ] تخت او چون نهاد پا به جهان * گلشن دهر گشت رشك جِنان گل امّيد « 3 » هر طرف بشگفت * نرگس عشرت و شعف « 4 » بشگفت سوسن شرع در زبان آمد * غنچهء عدل در جهان آمد طبعِ عالم گرفت خوى بهشت * در زمين فاش گشت بوى بهشت گوييا هست تختِ يعقوبى * بند بندش ز سدره و طوبى از نهيب ملكداريش شياطين فساد از ملك سليمان آواره شدند و از بأس « 5 » حقّ گزاريش مردهء ارباب فسق و عناد بيچاره گشتند . موانع طاعت ( 85 - پ ) مغمور و جوامع عبادت به حمد اللّه معمور شد . امر به معروف به نفاذ موصوف گشت و نهى از منكر از عباد معروف شد . سيماى دولت در آينهء تيغ آن پادشاه دين پناه همچو پرتو خورشيد واضح نمود و وجوه خطّ سعادت از نجوم جواهر شمشيرش لايح بود . هر شب از سرگذشت تيغ خونخوارش « 6 » در ناحيه‌اى از نابجه‌اى « 7 » حكايتى و هر روز از نهيب كارزارش بر جگر فاسقى يا كافرى نكايتى بود . هر آينه به قول صاحب جامع الاصول اگر مجدّد مائه‌اش خوانند ، مسموع و مقبول باشد ؛ نخست كه تخت سلطنت و خلافت به عزّ مقدم آن منبع جود و رأفت مشرّف شد به غمخوارى ارباب بلاد و دفع اصحاب فساد توجّه فرمود و به جمع شمل و متعلّقان سلطان كه بعد از فوت او متفرّق و پريشان شده بودند ، التفات نمود و التّكلان على اللّه المعبود .

--> ( 1 ) . KP : سكان . ( 2 ) . P : داد + و . ( 3 ) . KP : اوميد ( 4 ) . P : شفق . ( 5 ) . F : پاس ( 6 ) . KP : خوانخوارش . ( 7 ) . P : نايحه .