فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
142
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
در تضاعيف اين حال ، كفّ گوهربار بحر آثار همچو خورشيد ، به فشانيدن درم و دينار ( 75 - ر ) مايل گشت و سحاب مكرمت امطار « 1 » ، قنطار دينار را در اقطار همچو قطرات بر سر خاص و عام باران گردانيد . دهقان احسانش در مزارع « 2 » جهان خرمنهاى زر را همچو تخم كاشت ، لاجرم بر دولت خورد « 3 » و خزاين اموال را نثار ارباب آمال گردانيد ، لاغرو « 4 » گنج سعادت برد . لطف بىحسابش همچو صبح به قپان « 5 » دينار انعام فرمود و كرم بىشمارش همچو خورشيد ، زر به سپر قسمت كرد . از رشك انعام بىانجامش ، بحر اخضر كفّ بر سر و معدن زر ، سنگ بر سينه مىزد . بيت درم در كفِ او به نزع اندر است * شهادت از آن دارد اندر دهن در مجمع عامّ كه خواص و عوام مجتمع بودند ، جماعت پروانچيان « 6 » كيسههاى زر در بغل گرفته بر سر جمع تفرقه مىساختند . چون موكب شاهى در بند ماهى نزول فرمود ، طايفهاى از امرا كه سابقا فرمان واجب الاذعان به دعوت ايشان صادر شده بود « 7 » ، مثل قزل احمد اسفنديار و امير ارسلان [ و ] ديگر امراى ترك با اتباع به سعادت زمين بوس مشرف گشتند و لطف شامل ، همه را به لباس خلعت اساس قدر و رفعت بلند پايه گردانيد . و چون يورت بند ماهى از حدّت گرما به مرتبهاى بود كه گويى بحر از التهاب شرارهء صيف زره ماهىست كه گداخته و روان شده ، يا ماهى خود حوت فلكىست كه از تاب تف حرارت اسد پناه به آب برده . رايت نصرت علامت به صوب ( 75 - پ ) ييلاق ديو خانه « 8 » روان شد و در آن مقام حاجى بيك موصل لو كه سابقا به رسم رسالت متوجّه سلطان گشته بود ، به عزّ بساط بوس استسعاد يافت ؛ و چون موكب اعلى به سراى آباقا نزول فرمود ، امير اعظم جمال الدّين بهرام بيك « 9 » بيرامى كه در ميان اقران به وفور علم و شجاعت و تحلّى به حليهء تقوى و
--> ( 1 ) . P : اقطار ( 2 ) . F : مزرع ( 3 ) . P : « خورد » ندارد ( 4 ) . F : لا جرم ( 5 ) . F : ثعبان ( 6 ) . K : پروانه چيان ( 7 ) . K : رقم يافته بود ( 8 ) . P : ديو خامه ، K : ديو جام ( 9 ) . KP : بك