فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
136
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
حضرت مهد عليا چون گلشن اقبال را از سلسال حصول آمال شاداب يافت ، از خدشهء خار خلاف انديشده ، صواب چنان ديد كه چون الى الغاية سابقهء مصافات « 1 » سلطان هيچگاه به ضميمهء اظهار مطاوعتى مقرون نگشته ، چنين نقد رايج به محبت « 2 » هيچ نوبت به سكّهء ابداء اخلاصى نقش پذير نشده ، تعيين غايبهء « 3 » ايلچى [ نمود ] « 4 » كه اساس ايلى و انقياد را تجديدى دهد و مبانى عهود سلطانى را به تمهيد مقدّمات موافقت و اتّحاد تشييدى « 5 » واجب داند . در اين باب با امراى كامياب كنكاش فرموده ، بعد از عرض در مجلس ، حاجى بيك موصل لو « 6 » جهت اين امر معيّن گشت و از يورت بشرى به سرى و سير استعارهاى استعجال از طير نموده « 7 » ، به هواى رسالت از موقف جلالت روانه شد . و در اين اوقات خسرو جهانگير به قوّت جوان و اصابت تدبير پير ، كه تا ابروى سفيد هلال مزيّن جبين جوان نماى گردون كهن سال باشد ، چهرهء بدر سعادتش از وصمت افول و محاق مصون و محروس باد ، به لوازم اهتمام در شأن خاصّ و عام و تكفّل انجاح مرام كافّهء انام و اقامت به وظايف سياست خسروى و احياى شرايع نبوى به نوعى قيام و اقدام مىفرمود ، كه پير عقل كلّ را تختهء « 8 » فلك لوح هجا بايست ساخت تا در مكتب تعليمش تدبير آموختى و هر بامداد فلك هزار چشم را با وجود زبان صبح در دبيرستان خردش دم دربايست كشيد ، و همه گوش گشتن تا از شعلهء نور دانشش « 9 » بر افروختى . ( 72 - ر ) [ نظم ] به گاه لطف ، فلك را خِرد كنى تعليم * به گاه كينه برآرى ز روزگار دمار ميان طبع و ستم خشمت آتشين بارو « 10 » * ميان ملك و ملل « 11 » تيغت آهنين ديوار لا جرم فلك [ بسيط ] بسط بساط خلافتش در فضاى ربع مسكون هر سحر به گريهء انجم
--> ( 1 ) . F : مصاقات ( 2 ) . F : به جهت ( 3 ) . F : غايته ؛ K : غايه ( 4 ) . PF : ندارد ، از K افزوده شد ( 5 ) . K : تشديدى ( 6 ) . FP : موسى لو ؛ با توجه به نسخه K تصحيح شد ( 7 ) . K : نمود ( 8 ) . P : تخته + لوح ( 9 ) . PF : دانش ( 10 ) . P : حشمت آتشين بارد ( 11 ) . F : خلل