فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
137
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
افشان از خدا خواستى و صبح ، طلوع لامعهء دولتش از مشرق بقا به آه سحرى طلب نمودى و زمانه در آرزوى زوال اعداى دولت و امتداد سايهء معدلتش اين ترانه سرودى : [ مثنوى ] خيز و چو خورشيد بر آفاق تاب * سايه نشين چند بود آفتاب سوى عجم ران ، منشين در عرب * زردهء روز « 1 » اينك و شبديز شب چون طلوع آفتاب جهانتاب اقبالش از مشرق سعادت متقارت گشته بود ، پرتو آن در مراياى خواطر اركان دولت ابد پيوند سرايت نمود و بادهء سرّى كه تا غايت در خم ضماير به مهر خفا « 2 » مختوم بود ، خواصّ امرا همچو قدح فرح در اثناى بزم ، استقداح « 3 » آرا ، به تعاطى و تناول آن اقدام نمودند . در يورت يالگوزاغاچ « 4 » طايفهاى از مخصوصان اركان دولت در مشاهده به مجاهده اين حديث را بر السنه مرسل داشتند و در تضاعيف مشاوره نمودند كه مسند گردون مثال خلافت را بىوجود خورشيد اقبال عاطل چند توان ديد و بستان جهان را از توارى ربيع سعادت باطل [ تا ] كى توان انديشيد ؟ باز بلند پرواز را كه تخت اوج سماك محلّ فتح ( 72 - پ ) جناح نجاح سزا باشد ، در چنين ويرانهها استقرار نه لايق است و شير شرزه را كه پلنگ گردون به باقى فريسهء او تعيّش نمايد ، به فضالهء سور ديگران سور و سرور نمودن درخور نباشد . شعر « 5 » فكيف « 6 » يطعم سؤر [ الغبر « 7 » ] من [ طعمت ] « 8 » * باقي فريستة [ آساد ] « 9 » هيجاء در اعداد اسباب مقاتله حسب الامكان معاضدت « 10 » و اتّفاق مىبايد نمود [ تا ] « 11 » تخت موروث خلافت در قبضهء بندگان [ درگاه ] عالم پناه درآيد . بعد از اتّفاق بدين كلمهء فايقه ،
--> ( 1 ) . F : شب ( 2 ) . F : جفا ( 3 ) . F : استعداح ؛ K : استداعا ( 4 ) . بالگوزاغاچ / يلغوزاغاچ . ( 5 ) . P : بيت ( 6 ) . P : كيف ( 7 ) . PF : الغير ( 8 ) . PF : طمعت ( 9 ) . PF : آساء ( 10 ) . F : مقاصدت ( 11 ) . PF : ندارد از نسخهء K افزوده شد