فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

130

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

نمودند . لشكر چون بر لب آب رسيدند ، نهنگ دلاويز را در درياى جنگ ، جولان دادند ؛ قلعه‌گويى از بسيارى پرهاى تير ايشان مرغابى بود بر روى آب مانده ، بلكه سنگينى « 1 » پيكانها او را چون لنگر در آب فرو نشانده . جوانمردان آق قوينلو كوششهاى مردانه نمودند ، از جمله امير اعظم نامدار حسين على بيك ، مهماد بيك « 2 » ، حمزه حاجى لو جلادتى به ظهور رسانيد كه زمانه را داستان رستم زال فراموش شد و روزگار را جلادت و شوكت اسفنديار از ياد رفت « 3 » ؛ و صورت چنان بود كه : چون مردم قلعه دست به پيكار بگشودند و لشكر بيرون جلادتها نمودند ، فتح قلعه بىآنكه در گشوده شدى به هيچ گونه ميسّر نبود . لا جرم آن جوانمرد آراسته ، از سر جان برخاسته « 4 » ( 69 - ر ) خود را به دروازهء قلعه رسانيد و سپر بر « 5 » سر كشيده با جوشن پيش رفت و چون پول « 6 » را به ريسمان بر كشيده بودند ، بر بالاى چوبى كه پول « 7 » بر روى او مىافتد ، برآمد و از بالا هر چند سنگباران كردند ، آن كوه جلادت « 8 » از آن انديشه نكرده به شمشير ريسمان جسر را قطع نمود و جسر انداخته به قلعه درآمد . دلاوران لشكر از عقب او روان گشتند . اهل قلعه را از مشاهدهء اين جرأت ، دهشت فزود و مجال سكون و قرار ، محال دانستند و بكلّيّه [ اختيار ] عار فرار كردند . امرا بعد از تسخير قلعه به ترتيب روان گشتند [ و ] در حوالى اصطخر نزول نمودند و ابراهيم بيك « 9 » مقدار « 10 » پانصد سوار از مردان كار با سليمان بيك « 11 » بايندر و چلپى كه از امراى معتمد او بودند از راه فول « 12 » جديد روانه ساخته بود و بعضى از لشكر شيراز از آن [ راه ] به استقبال ايشان بيرون آمده بودند . از غرايب اتّفاقات « 13 » آنكه در وقت عبور لشكر ابراهيم بيك از فول « 14 » آن دو سرور كه مقدّم لشكر بودند ، هر يك به تيرى كه شست قضا

--> ( 1 ) . P : سنگين ( 2 ) . P : بك ؛ K : محماد بك ( 3 ) . P : برفت ( 4 ) . PF : برخواسته ( 5 ) . F : در ( 6 ) . K : پل ( 7 ) . K : پل ( 8 ) . P : جلالت ( 9 ) . KP : بك ( 10 ) . P : قريب ( 11 ) . KP : بك ( 12 ) . K : قول ( 13 ) . F : اتفاقيّات ( 14 ) . K : قول