فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
131
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
از كمان قدر گشاد داده بود ، از ممرّ قنطرهء فنا كه طبق الموت يوصل الحبيب الى الحبيب ، مؤصلّ قريب است به دار بقا پيوستند و از آن جسر « 1 » فرو افتاده ، غريق رحمت جاويدان گشتند . بعد از وصول اين خبر به ابراهيم بيك « 2 » ، دانست كه در اين ولا مقدور نيست كه به سلسال تيغ و غنچهء پيكان او چمن فيروزى آرايش [ يابد ] و شرارهء آن نار در اين روزگار برد ، گل « 3 » و ريحان نخواهد شد ، ميل ملاقات برادر ( 69 - پ ) نامدار خود مراد بيك نموده ، از همان محلّ معاودت نموده « 4 » ، متوجّه صوب ساوه و قم گشت و امراى شيراز فايزا غانما « 5 » بازگشتند . اميرزاده ابراهيم بيك « 6 » چون از حوالى اصفهان بگذشت ، داروغهء اردستان منصور بيك نام طمع خام كرده ، خواست كه آن ضرغام بيشهء مردى را كه به صورت انهزام در معركهء شيرازيان ترك انتقام كرده و رو به جانب برادر آورده [ بود ] ، در دام قيد و نكال كشيده ، به خدمت سلطان خدمتى رساند ؛ بيچاره غافل از آنكه شير هر چند گريزد روباه كجا تواند « 7 » كه با او در آويزد ؟ منصور لختى از لشكر ترك و پيادههاى اردستان فراهم آورده ، در حوالى [ جربادقان ] بر سر راه اميرزادهء بزرگ نژاد آمد . اميرزاده را هر چند مقابلهء او عين عار و مقاتلهء او اقبح از ارتكاب فرار بود ، به يك حمله از لشكر بىسامان او دمار برآورد و از جمع پريشان او آثار نگذاشت . چون به حوالى قم و ساوه رسيد ، خبر يافت كه بحيرهء اقبال و دولت برادرش در زمين ساوه فرو رفته ، و كار مراد به عجز و نامرادى مبدّل گشته است ، راه تدبير خويش بسته و روى شمشير خود شكسته ديد . و سلطان از حال فرار او از شيراز آگاه شده ، لشكرها از هر طرف روانه ساخت تا آن شير دلير را در نكال حبس عاجز و اسير ساختند . اتّفاقا « 8 » روزى كه اميرزاده را محبوس و از حيات مأيوس ، به اردويهء سلطان رسانيدند و
--> ( 1 ) . F : صبر ( 2 ) . KP : بك ( 3 ) . F : بروطّل ؛ P : بود گل ؛ با توجه به نسخه K تصحيح شد ( 4 ) . P : نمود و ( 5 ) . F : فايزانما ؛ P : فايز : غازآ با توجه به نسخه K تصحيح شد ( 6 ) . KP : بك ( 7 ) . P : داند ( 8 ) . P : اتفاق