فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
117
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
مفتوح روان گشتند و موكب سكندر آيين را گاه عبور بدان طريق ] « 1 » مرتفع الطّرفين فحواى حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ [ 18 / 93 ] حسب حال آمد . بيت فارسى ديگر از سدّ سكندر كس نمىگويد سخن * سدّ عدلت بست راه شهرت سدّ كهن القصّه ، در منزل رسوه « 2 » برف به حدّى بود كه در راهى « 3 » [ كه ] جهت گذار لشكر گشاده بودند ، وقت عبور شتران چنبرهاى جهاز ايشان در برف پنهان بود و رباطى كه در آن منزل واقع است ، برف پوشيده [ و ] از بعض ثقات استماع رفت كه اوقات عبور در آن مضيقگاه طعام ركابداران خاصّه چون به واسطه تنگى راه باز نمىتوانستند گشت كه طعام پيش آورند ، مثل طاقچه در برف مىساختند و الوان اطعمه بر آن چيده مى [ گذاشتند « 4 » ، ] تا نوبت وصول موكب همايون بدان طاق به دست كافل ارزاق ملازمان ركاب اعلى را نواله رساند . چون موكب اقبال انيس از شعاب « 5 » و جبال بدليس بيرون آمد و نسيم بشارت مقدّم ايمن كه از جانفزايى انّى لأجد نفس الرّحمن من قبل اليمن ، دم مىزند به مزار حضرت اويس القران رسيد ، برف از زمين دامن برچيده « 6 » و خود را به دامن كوه كشيده بود . رايات عساكر [ 61 - پ ] گردون اقتدار ، همچو اعلام شقايق هنگام بهار از بطون برف به صحرا برآمد . نسايم ربيع اقبال حضرت اعلى كه از مهبّ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ [ 15 / 22 ] نافح گشته بود ، همچو قواى ناميه مهيّج اغصان قلوب نامداران « 7 » اطراف و كامكاران اكناف گشت . در دور بزم سعادتش چون قدح فرح مخموران مصطبهء جهان را دوستكامى لطف و احسان چشانيده ، سرخوشان بادهء اخلاص و هوادارى « 8 » نقود اختصاص و جان سپارى بر
--> ( 1 ) . بخش افزوده شده از نسخهء P در صفحهء [ 55 - پ ] ، سطر 10 پايان مىپذيرد . ( 2 ) . P : رهوه ، هم خوانده مىشود خواند ؛ K : رصوه ( 3 ) . P : راس ( 4 ) . F : گذشتند ؛ P : ندارد ، با توجه به نسخهء K تصحيح شد . ( 5 ) . F : شعارب ( 6 ) . P : بر پيچيده ( 7 ) . P : نامداران امام ( 8 ) . KP : هواداران