فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

101

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ابيات « 1 » يا دهر دونك ما فعلت فقد غدا * بك كلّ ما يخشى الرّجال سليما من ذا الّذى يرجو وفاءك بعدما * غادرت نصرا فى التّراب رميما ما كان « 2 » اعذب شيمة و سجيّة * و ألذّ مكرمة و أطيب خيما « 3 » و من العجائب و العجائب جمّة * أن لا تلام و قد غدوت مليما يا دهر مالك طول وقتك ترتعى * روض المعالي بارضا و جميما « 4 » يا دهر مالك و الكرام أولي « 5 » النّهى * ماذا يضرّك « 6 » لو تركت كريما سلطان ، بعد قتل شاهزاده مقصود بيك « 7 » مىخواست كه در روزى ساعتى مسعود بگزيند و به مراد خاطر بر تخت سلطنت نشيند . برودت افعال او در زمانه سرايت كرد ، سرمايى « 8 » عظيم در تبريز پيدا گشته بود كه [ اتّفاق ] پيران آذربايجان است كه سالهاست تا چنان سرمايى نبوده و چرخ دوران قرنهاست كه بدان نمونه خنك كارى ننموده ، سطح زمين كرهء زمهرير و بسيط آب شكل قوارير بود . شعلهء آتش سوزان از نهيب لشكر سرما ، گاه خود را در حصار آهنين آتش برگ انداخته و گاه در حجر الزند « 9 » قلعهء سنگين ساخته . فلك در قاقم و سنجاب سحاب خزيده و از محيط نار مجمرهء اخگر در دامن كشيده . عقيق اخگر در تك تنور مسجور شبه شبه نموده ( 54 - ر ) و يخ در فضاى « 10 » عالم بساط بلور گشوده ، در عرصهء شوارع تبريز كه از يخ تخته بند بود ، اگر فيل پا كشيدى در ساعت بلغزيدى و اگر پياده يا اسب سوار بيرون آمدى ، چون اسب و پيادهء شطرنج بر تختهء عاج در تردّد از خانه‌اى به خانه‌اى به دستيارى كسى محتاج بودى . سلطان در چنين حال « 11 » عزم جلوس بر سرير سلطنت « 12 » و اقبال نمود و روزى غير مسعود محفوف به مواكب و جنود به ميدان صاحب آباد آمد و در منظر پادشاهى كه بر

--> ( 1 ) . P : شعر عربى ( 2 ) . PF : من كلّ ( 3 ) . FP : جسيما ( 4 ) . P : حميما ( 5 ) . P : اولو ( 6 ) . P : يعذل ( 7 ) . KP : بك ( 8 ) . F : سرماى ( 9 ) . F : الزبد ؛ P : الذند ( 10 ) . F : فيضاى ( 11 ) . P : حالى ( 12 ) . P : دولت