فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

102

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ميدان مشرّف است بر تخت نشست و حضرت اعلى را در پهلوى خود جاى داد و ديگر پادشاهزاده‌هاى كامكار « 1 » و امراى نامدار ، بر حسب مراتب و مناصب ، در مواضع خويش استقرار يافتند . همچو صبح كاذب علمى بركشيد و عرض خيل و حشمى ديد ، غافل از آنكه صبح صادق كه تالى اوست عن قريب از جهانگيرى دم خواهد زد و كارخانهء واهى پادشاهى او را به يك نفس بر هم خواهد زد . ديگر روز كه كار سلطنت خود را مسلّم ديد و عالم را در زير سايهء علم يافت ، در مهمّات سلطنت شروع كرد و همگى انديشهء او به تدبير كار حضرت اعلى مقصور بود و پيوسته در اين خيال كه مبادا صبح دولت آن حضرت از افق اقبال بر آيد و نوبت ظلام « 2 » ظلم و بيداد « 3 » سرآيد ؛ چه قباى خلافت قامت آن حضرت را لايق مىديد و كمان سلطنت « 4 » به بازوى ( 54 - پ ) دولت آن خداوند موافق مىيافت و ميل حشم و خيل به جانبش واضح و آثار رشد و نجابت او همگنان را لايح بود . بنا بر اين نخست انديشه كرد كه آن حضرت را از دار السّلطنه دور سازد و بعد از آن از سر فراغ به تدبير مملكت پردازد ؛ و چه ماننده است اين حال به قصّهء نبىّ اللّه يوسف كه اخوان دور ساختن او را [ از ] اوطان ، علّت اذلال و حرمان او پنداشتند و حال آنكه به تبعيد او از كنعان سرير حشمتش را در ملك مصر بر مىافراشتند - لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا [ 8 / 42 ] . القصّه [ سلطان ] چنين مقرّر گردانيد كه حضرت اعلى با وجود آن شدّت سرما ، در روز متوجّه صوب ديار بكر گردد « 5 » و ممالك و قلاع آن جانب در حيطهء ايالت و حكومت آن حضرت و برادر كامكار او ابو العزّ يوسف بهادر درآيد . چون متصوّر بود كه حضرت مهد عليا به دستورى كه در زمان خاقان سعيد به تدبيرات ملكى مىپرداخت و مهمّات ضعفه و مساكين در ديوان اعلى مىساخت ، همچنان در مهمّات شارع و در رفع ستم از اهل عالم فى الجمله كه منازع باشد ، مقرّر نمود كه او نيز همراه فرزندان به جانب

--> ( 1 ) . F : كامكار + را ؛ K : كامه كار ( 2 ) . P : ظلام + و ( 3 ) . P : بيداد + او ( 4 ) . K : سلطنت + خود را ( 5 ) . F : كرد