فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

94

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

باريك بينان دانند كه بر هدف وجود ، تير عدم انداخته است . ابيات « 1 » پيرى از پشت من كمان سازد * زين كمان ، تير مرگ « 2 » اندازد نوبت پيرى است و محتاجى * گشته پشتم كمان حلّاجى قوس حلاجى است بنيهء تن * پنبهء او ز موى لحيهء من گويدم : هين بساز اى پر فن * پنبه از بهر ريسمان كفن برف پيرى چو بر سرت بارد * خانهء بنيه را فرود آرد فى الجمله وفور اشفاق كه در ذات شريفش ناشى از نشاء و الشّفقه على خلق [ اللّه ] بود ، مقتضى آن گشت كه چون عن قريب خانهء جهان را از وجود مكرّم - كه موجب حضور و سرور اهل عالم بود ، مىپردازد ، از فرزندان محتشم يكى بر سرير سلطنت [ و ] خلافت سر بر افرازد و آن روز از فرزندان صلبى پنج شاهزاده ، براى منصب خلافت آماده بودند . فرزند به سنّ بزرگتر و در عرصهء پادشاهى ظاهرا از همه سترگتر اميرزاده سلطان خليل بود و دوم در سنّ اميرزادهء نامدار ، پادشاه كامكار « 3 » ( 49 - ر ) غياث السّلطنة و الدّين مقصود بيك « 4 » و تالى « 5 » مقصود بيك « 6 » در رتبت عمر و زندگانى و سابق بر همه در مراتب پادشاهى و جهانبانى حضرت اعلى بود ، ديگر « 7 » اميرزادهء كامكار ابو العزّ يوسف بهادر ، ديگر اميرزادهء مرحوم مسيح ميرزا . و سواطع آثار نجابت و لوامع انوار رشد از جبين مبين حضرت اعلى همگى ساطع و لامع بود و همچو « 8 » آفتاب عيان مىنمود كه اين خورشيد روزى جهانبانى كند و اين نوباوه در گلستان جهان از شاخ عدل و احسان ميوه افشانى نمايد . چنانچه « 9 » هر فرزانه كه در اطوار پادشاهانهء آن يگانه ساعتى به چشم تدبّر و امعان ديدى ، رقم خلافت كبرى بر او كشيدى . و حضرت خاقان سعيد كه از غايت زيركى و دها از رقم هر تخمين هزار دفتر

--> ( 1 ) . P : شعر ( 2 ) . P : هر كه ( 3 ) . K : كامه كار ( 4 ) . KP : بك ( 5 ) . P : ثانى ( 6 ) . KP : بك ( 7 ) . P : همچون ( 8 ) . P : چنانچه + كه ( 9 ) . P : چنانچه + كه