فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
95
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
يقين خواندى و در مضايق « 1 » اوهام فرس تفرّس راندى ، از هر قبس قياس نور يقين اقتباس فرمودى و در ظلمت شبه « 2 » و لباس ، به فكر صائب رفع التباس نمودى . وصف زيركى « 3 » در كياست سفير مدركه بود * در فراست سوار معركه بود فَرَس حدس هر كجا راندى * عقل اوّل قدم فرو ماندى در كمالات راه دانى او * عقل اوّل نبود ثانى او ( 49 - پ ) يقين مىدانست كه منصب خلافت و قايم مقامى جز آن سرور نامى را سزاوار نيست و در اين معركهء پر خطر كه اسب تدبير صد همچو سكندر ، سكندر مىخورد و جز اين شهسوار كسى سوار نه . لا جرم پيوسته در هر محفل با امراى نامدار اين بيان فرمودى و در هر زمان و هر عهد به منصب ولايت عهد ، حضرت اعلى را تخصيص نمودى . و از جملهء امور كه همگنان را به واسطهء وقوع آن يقين حاصل گشت كه نوبت خلافت بر بام دولتخانهء حضرت اعلى خواهند زد و كوس سلطنت از بارگاه حشمت آن حضرت ، آوازهء سطوت در آفاق خواهد انداخت ، يكى آن بود كه در آن هنگام كه حضرت خاقان سعيد از يورش روم با محقّر نفرى به اردويهء همايون معاودت نمود ، بنابر آنكه در معركهء جنگ روميان نقّاره خانهها همچو آواز دهل بر باد فنا رفته بود ، در اردويهء همايون جز نقّاره خانهء حضرت اعلى هيچ باقى نمانده . آن شب كه حضرت خاقان سعيد نزول فرمودند ، فى الحقيقه آغاز كار سلطنت و بنياد خانهء خلافت بود ، نوبت حضرت اعلى نواختند و نام نامى آن حضرت را بلند آوازه ساختند ، همگنان دانستند كه حضرت اعلى علم خلافت بر كشيد « 4 » و نوبت دولتش [ در ] « 5 » رسيد . القصّه ، هنگام معاودت از سفر گرجستان ، خاقان سعيد را ضعف بنيهء ( 50 - ر ) قوى قوّت يافت و قوّت قوى از مقاومت مرض « 6 » روى بر تافت ، به سرّى كه مستور بود تصريح
--> ( 1 ) . F : مضيق ( 2 ) . K : شبهة ( 3 ) . P : شعر ( 4 ) . P : كشيد ( 5 ) . PF : ندارد ، از K افزوده شد ( 6 ) . P : مرضى