فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
41
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ابيات در وصف نسب « 1 » شربت لطف جزيل المِنن است * كه چكيده ز نبات حَسَن است نام نيكوست ز آدم مانده * جام عدلىست كه از جم مانده پدرانش به جهان جمله مهان * پشت بر پشت همه پادشهان « 2 » گوهر تاج شد آن عالى دُرّ * صدف او اوغوز « 3 » و بايندر نسب نامى او از همه پيش * حسب سامى او از همه بيش باب دوّم « 4 » ، شكوه صورت خورشيد آثار : در شكوه صورت ، خورشيد [ را ] سايه آسا در پس ديوار خجالت نشانيده و در مصاف مسابقت سمند صباحت را از ماه ( 23 - پ ) فلك گذرانيده . گويى دست قضا بر بيستون چرخ ، اورنگ صورت او را نگاشته و مردم پيكر خورشيدش مىدانند « 5 » و قلم « 6 » صُنع بر ديوار اين خانهء مقرنس نمونهء چهرهاش كشيده و خلق قمر منيرش مىخوانند . « 7 » هيكل مكمّلش در شكوه كوه قاف است و اتاقه پر او نه پر هماى بلكه سيمرغ بر فراز او بال گشوده ، و صورت اجملش در لطافت فلك صاف است « 8 » و تاج مكلّل بر سر نه جوهر و زر ، بلكه در قرص خور سيّاره قران نموده . ابيات « 9 » اى به لطافت گهر « 10 » كان حُسن * تازهترين سرو ز بستان حُسن صورت تو معنى حُسن و صفاست * معنى تو صورت لطف خداست پيش تو خورشيد خجل مانده [ است ] « 11 » * « كوّرت الشّمس » به خود خوانده [ است ] « 12 » مَه كه به خوبى علم افراخته * در صف حسنت سپر انداخته
--> ( 1 ) . P : نظم ( 2 ) . KP : پادشاهان ( 3 ) . KP : اعوز ( 4 ) . K : دويم ( 5 ) . P : مىخوانند ( 6 ) . P : رقم ( 7 ) . P : مىخوانندت ( 8 ) . K : صافيست ( 9 ) . P : شعر ( 10 ) . KP : گوهر ( 11 ) . PF : ندارد ، از K : افزوده شد . ( 12 ) . PF : ندارد ، از K : افزوده شد .