سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 70

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

آينه ليال هيكم خوش بو سلارى * شه كين خشت هولار ز تن هوزماين بينن انكشت هوكيل در كيب جاين « 1 » سيد ظهير الدين مىگويد : آن قلعه در دامغان است در ديهى كه به منصور آباد اشتهار دارد ، بعد مىنويسد : « آن قصيده در مازندران شهرت تمام دارد و « 2 » مطلعش اينست : تاوره و شى چل شم اى شيم * وا پى كرد نياز كه وشكت و هار هجره ديم معنى اين بيت اينست كه « از حوت آفتاب بحمل رفت بازگرد كه بهار شكفته است » . زيرا كه « وره » بعبارت « بره » است و بره مراد از حمل است ، « چل شم » يعنى شمع چرخ و مراد از آن آفتاب است و « شيم » به لفظ طبرى ماهى را گويند و ماهى « حوت » است و مقطعش اينست : هايير كردكوه بريو نيرنگ * يا بهل انداج كه نيه آن يكى سنگ « 3 » 2 - ترجمهء انگليسى ابن اسفنديار مراتب فضل و دانش پروفسور براون ، و اطلاعات وسيعهء او در علوم شرقى به خصوص در تاريخ و ادبيات ايران ، و خدمات بزرگى كه به عالم مطبوعات ايران نموده و تأليفات گرانبهايى كه پرداخته و كتابهايى كه تهذيب و نشر كرده محتاج بمعرفى و شرح

--> ( 1 ) ترجمهء انگليسى ابن اسفنديار صفحهء 260 ( 2 ) از تاريخ نظم اين اشعار تا عهد تأليف كتاب سيد ظهير الدين قريب دويست و سى سال فاصله دارد باز در آن زمان مشهور بوده است . ليكن در اين زمان گمان نمىكنم كسى در مازندران اين اشعار را حفظ داشته باشد . ( 3 ) در نسخهء ديگر اين شعر از قرار ذيل است : هاگير كردكوه دز بريو و نيرنگ - * يا بهل انداج كه نيمه آن يكى سنگ