سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 62

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

سال 760 امتداد مىيابد ، يعنى تقريبا حوادث يك‌صد و پنجاه سال پس از تاريخ تأليف كتاب در آخر آن ذكر مىشود . بديهى است مؤلف مشار اليه كه در مقدمهء كتاب خود را مصداق « مسنى الكبر » قرار داده و از رسيدن ايام پيرى شكايت مىنمايد تا آن زمان نزيسته است و ديگرى در كتاب او تصرفات كرده و وقايع آن يكصد و پنجاه سال را بر مطالب آن كتاب افزوده است . مسيو دارن در مقدمهء آلمانى سيد ظهير الدين « 1 » و مسيو ريو در ( فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى موزهء بريتانى ) « 2 » و پرفسور براون در ترجمهء ابن اسفنديار « 3 » همان نكته را متعرض شده‌اند ؛ ولى هيچيك از ايشان شخص و اسم اين لاحقه‌نويس را پيدا نكرده‌اند . ليكن ما دلايل قطعى در دست داريم كه آن لاحقه از مولانا اولياء اللّه آملى است ؛ و اينك يكى از دلايل ما : در كتاب ابن اسفنديار در شرح حال حسام الدوله اردشير بن كينخوار ، يعنى در آن قسمتى كه قطعا از خود مؤلف نبوده و الحاق است مىنويسد : « و اين خانه كه در قراگلانه بود و در لب جوى هرهز ملك اردشير ساخته بود . وقتى در آنجا تفرج مىكردم در آن تصويرات جدار كه كهنه شده بود به خط طومار در قصيدهء مطول از قصيده‌هاى سراج الدين قمرى نوشته بود ملمع ، مطلع آن قصيده اين بود : وصل العبد الى مقدم كسرى الثانى * ملك العادل ذى العزة و البرهان باسط الجود على الكاشح و الخلان * صادق الوعد ؛ فلا يخلف كالخوان

--> ( 1 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 6 ( 2 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 202 ( 3 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 258