سيد ظهير الدين مرعشى
مقدمه 61
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
وارد است و از درجهء اعتبار مطالب او مىكاهد و كلية مؤلف مشار اليه در تطبيق پارهاى حوادث به يكديگر و تعيين تاريخ و زمان آنها اغلب دچار سهو و اشتباه شده است و در اين باب تنها به قول او مىتوان اعتماد نمود . 6 - در شرح حال شهريار بن شيروين بن باوند مىنويسند : « شهريار مدت دراز بماند ، تا در عهد شمس المعالى قابوس بن وشمگير - كه هم عهد سلطان يمين الدوله محمود بود ، بماند » « 1 » و متعاقب همين عبارت داستان رفتن فردوسى را پيش اسپهبد شهريار از چهار مقالهء عروضى نقل كرده و تصريح مىنمايد كه فردوسى شاهنامه پيش شهريار شيروين برد « 2 » ليكن دو صفحهء بعد كه شهريار بن دار بن رستم بن شهريار ، يعنى نوادهء شهريار مذكور در فوق را اسم ميبرد تصريح مىكند كه معاصر قابوس بود ، بعلاوه تمام وقايع و اعمالى را كه در پيش به شهريار بن شروين منسوب ساخته بود ، از قبيل هيجده سال در خراسان در معيت قابوس بودن ، و فرستادن قابوس او را به ناحيه ، و محاربهء او با نصر بن حسن فيروزان و مخالفت او با شمس المعالى و غير آن اينجا همه را به شهريار بن دارا نسبت مىدهد « 3 » . و اين قبيل تناقض و اضطراب در كتاب ابن اسفنديار منحصر به يكى دو مورد نيست . 7 - چنان كه گفتيم ابن اسفنديار تاريخ خود را حدود سال 613 تمام كرده است ، ليكن در تمام نسخههاى خطى كه اكنون در دست هست دامنهء وقايع بلا انقطاع تا حدود
--> ( 1 ) ابن اسفنديار خطى صفحه 214 ( 2 ) اين مسئله محل بحث و نظر است كه سپهبد شهريارى كه فردوسى شاهنامه را پيش او برده كدام شهريار بود . عروضى سمرقندى كه راوى حكايت است فقط « سپهبد شهريار » نوشته و اسم پدر او را معين نكرده است . قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين او را شهريار دارا قيد مىكند و و بعضى از نويسندگان معاصر او را شهرياز بن شروين دانستهاند . ( 3 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 218