سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 54

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

وقت است كه از كنج فنا برخيزم * گاهست كه بر گنج بقا بنشينم « 1 » و اما خود مؤلف اسم او حسن و از منتسبين دربار حسام الدوله اردشير بن حسن از اسپهبدان باوند و پسر او ملك شمس الملوك مقتول بوده و از ايشان « مواهب و عطيت » يافته است . در سال 606 سفرى به بغداد كرده و در مراجعت در شهر رى خبر قتل ملك شمس الملوك را شنيده و دو ماه در آنجا متوقف گشته و در ضمن كتاب « عقد السحر » يزدادى را از كتابخانهء مدرسهء شاه غازى رستم به دست آورده است . بعد برحسب دعوت پدرش به آمل مراجعت كرده و پس از مدتى از آنجا عزيمت خوارزم نموده « 2 » و در حدود سال 613 در آن شهر تأليف خود را پرداخته است از آن تاريخ به بعد ديگر خبرى از او نيست و بسيار محتمل است كه در قتل عام خوارزم كه مدتى بعد از آن تاريخ وقوع يافت به دست عساكر مغول مقتول گرديده است اين رباعى از اوست : اى دل به اميد بوك تاكى پويى * چون عادت چرخ نيست جز بدخويى ؛ حقا كه اگر زمانه آن را شايد - * كز وى تو شكايتى و شكرى گويى « 3 » در ذكر گرمابه و قصر و ميدان سرخاب بن به او مينويسد : « وقتى كه ملك سعيد اردشير مرا به مهمى بدان قلعه فرستاد يك‌يك آثار آن عمارت به من نمودند . » « 4 » از اين عبارت مىتوان استنباط نمود كه ابن اسفنديار در دستگاه ملك اردشير و پسر او سمت رسمى داشته و بعيد نيست كه مسافرت او به بغداد براى انجام مهم ملكى بوده است و توقف او در رى بعد از شنيدن قتل ملك شمس الملوك و مهاجرت اجبارى او از آمل به خوارزم ممكنست اين استنباط را تأييد نمايد . 2 - نسخه‌هاى خطى تاريخ ابن اسفنديار در كتابخانه‌هاى عمومى اروپا عبارتست

--> ( 1 ) ابن اسفنديار صفحهء 1 تا 6 ( 2 ) ابن اسفنديار صفحهء 1 تا 6 ( 3 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 5 ( 4 ) ابن اسفنديار خطى صفحهء 102