سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 52

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

دلفريب بيشتر مىگرديد ، و به همين جهت خوش مىداشتم شب‌هاى خود را كه در تاريخ زندگانيم وقف مطالعه و درس است صرف مازندران محبوب كنم ، و در تاريخ و جغرافياى آن مرز و بوم مطالعات مكملى به عمل آورده و از سرگذشت مردم باستان آن اطلاعات كاملى فراهم نمايم - ليكن افسوس كه در كليهء شهر سارى - يعنى در مركز ولايتى كه سابقا حكم‌داران آن حتى در خارج حوزهء حكمرانى خود مدارس و كتابخانه‌هاى عمومى تأسيس مىكردند « 1 » يك باب كتابخانه نبود ، يا اقلا يك دكان كتابفروشى معتبرى نبود ، و از كتابخانه‌هاى خصوصى هم كه تحقيق شد كتابى راجع به تاريخ مازندران به دست نيامد . حتى تاريخ سوادكوه صنيع الدوله به اسم « التدوين » نيز كه در طهران و ساير جاها فراوان است ، و نگارنده در سابق آن را يك دوره مطالعه كرده بودم - در سارى يافت نشد ، ( فقط چند جزوه از تأليفات مرحوم ميرزا جعفر به‌طورى كه ذكر رفت به دست آمد ) به علماء و اهل فضل هم كه مراجعه شد از گذشته و سرگذشت ولايت و وطن خود اطلاعى نداشتند . غفلت و بيخبرى مردم مازندران را ، از تاريخ مرز و بوم نياكان خود از اينجا مىتوان اندازه گرفت كه خوابگاه سركشان ستم پيشه‌اى را كه پانصد سال پيش پدران ايشان از مظالم و كردارهاى " نازيباى " آنها به تنگ آمده و دفع شر ايشان را از خدا مىخواستند ، امروز به اسم « معصوم‌زاده » زيارتگاه و ستايش مىكنند و از استخوانهاى پوسيدهء آنها گشايش كار مىطلبند ! يكى از زيارتگاههاى معتبر شهر سارى مقبرهء امام‌زاده عبد اللّه از امراى مرعشى است . سيد ظهير الدين پسر عموى همان سيد عبد الله در تاريخ خود از فسق ، و شرب خمر و على الدوام مست و لا يعقل بودن او شرح داده و مىنويسد : « سيد عبد اللّه يك نفر عموزادهء خود سيد مرتضى نام را بگرفت و به دست خود ميل آتشين در چشم او كشيد و در ديدهء خود ذره‌يى حيا نديد و عم خود سيد كمال الدين را . . . . . بگرفت و حبس

--> ( 1 ) مدرسه و كتابخانهء شاه غازى رستم بن على بن شهريار در شهر رى ، رجوع شود به ابن اسفنديار صفحهء 3