سيد ظهير الدين مرعشى
142
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
سامانى را هوس ملك طبرستان در دل افتاد . محمد بن هارون را با لشكر موفور غير محصور به طبرستان فرستاد . سيد در مقام غرور به آخرين پايهء دولت رسيده بود . تهوّر و تيزى نموده پيش باز خصم به تعجيل مىرفت . هرچند او عجله ميكرد محمد هارون آهستگى مىنمود تا نيم فرسخى شهر به همديگر رسيدند . با معدودى چند داعى از قلب لشكر خود جدا شده و بر محمد هارون زد و مردانگى نمود امّا فايدهيى نبود . اول كسى را كه بكشتند داعى بود و سر او را از تن جدا كردند و پسر او ابو الحسين زيد را گرفته با سر داعى فرستادند ، و تن او بىسر در گرگان مدفون است و معروف و مشهور به گور داعى است . مدت حكومت او شانزده سال بود ، و پسر او ابو الحسين زيد در شوال سنهء دويست و هشتاد و هفت به بخارا بماند ، و آنجا تكاهل نمود . و چون محمد هارون از ضبط گرگان فارغ گشت . در تاريخ مذكور به آمل آمد و يك سال و نيم حكومت كرد . و جملهء خراسان اسمعيل بن احمد را مسلّم گشت . رجوع به طبرستان كرد . و محمد هارون با او مخالفت كرد ، و به ديلمان رفت . اسمعيل به صحراى ليكانى به موضعى كه اشيلادشت مىگويند لشكرگاه ساخت و عدل و انصاف به ظهور مىرسانيد و مردم از او شاكر و خشنود بودند .