سيد ظهير الدين مرعشى
143
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
در تتمهء حكايت داعى الصغير و صورت خروج داعى الحق الى الحق ناصر الحق ابو محمد حسن بن على بن الحسن بن عمر الاشراف بن زين العابدين على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم الصلوات آوردهاند كه داعى كبير حسن بن زيد روزى به ديوان عطا نشسته بود ، و هر سو انعام خدم مىداد . شخصى را نام برآمد . از بنى عبد الشمس پرسيدند از كدام فخذ است ؟ گفتند از معاويه . چون تفّحص كردند ، از اولاد يزيد بود . سادات شمشيرها كشيدند تا آن شخص را بكشند جهت خون حسين بن على و اولادش . او را عطا كرد و بدرقه نمود و از طبرستان بيرون كرد . و هم آوردهاند كه داعى الصغير محمد بن زيد در حق ناصر كبير گمانى مىبرد كه خروج در سر دارد ، تا روزى داعى نشسته بود . ناصر كبير از در درآمد و سلام كرد و بنشست و بعد از ساعتى رو به ابو مسلم كرد و فرمود كه : يا ابا مسلم ! كيست گويندهء شعر : و فتيان صدق كالّا سنّة عرّسوا « 1 » و غيره ؟ !
--> ( 1 ) - در اصل : « و فى شأن صدق كالا سنة حسد » . و آن يك مصراع از دو بيت از ابو تمام طائى است كه در تاريخ طبرستان ابن اسفنديار اين گونه آمده است : و فتيان صدق كالاسنة عرسوا * على مثلها و الليل تغشى غياهبه لامر عليهم أن تتم صدوره * و ليس عليهم أن تتم عواقبه ( ر ك : تاريخ طبرستان ابن اسفنديار به تصحيح مرحوم عباس اقبال آشتيانى ص 251 ) .