سيد ظهير الدين مرعشى

132

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

بعد از آن به چمنو نزول فرمود و چمنو هم دهى است از ولايت سارى ، و مشهدى از سادات عظام آنجا است و آن مقام را زيارت مىكنند . و در چمنو بوده از اصفهبد قارن بن شهريار - كه از آل باوند ملك الجبال بود - مكتوبى بنا بر اظهار موالات و مصافات برسيد و آنجا نوشت كه به مدد شما لشكر مىفرستم . سيد جواب بنوشت كه شما بما پيونديد . اصفهبد جواب داد كه شما بما پيونديد . سيد دانست كه آنچه مىگويد دروغ است . سليمان بن عبد اللّه طاهر حاكم سارى بود . اسد جندان را كه سپهسالار او بود ، با لشكر به توجى به مقابلهء سيّد بفرستاد ، و داعى ، توجى را بگذاشت و فرار نمود . عبد اللّه خبر شد كه داعى توجى را بگذاشت و بگريخت . سيد خود را از راه ديگر به سارى رفت و بر عبد اللّه طاهر صبحگاهى را با نعره و صلوات و تكبير هجوم آورد . سليمان به پاى تهى بىاختيار بگريخت لشكر سيد به شهر درآمدند ، و هركه را مىيافتند مىكشتند و سراى سليمان را آتش در زدند . در همين روز خبر آوردند كه برادر سيد حسن بن زيد كه داعى الصغير او است به شلمبهء دماوند رسيد . و اصفهبد با دوسپان به دو پيوست و مردم لارجان و قصران هم به دو پيوستند . سليمان بر آن موجب بگريخت ، به استراباد رفت و جاى ديگر نتوانست اقامت نمايد . داعى خواست به آمل رود چون ديالم غنيمت بسيار برگرفته بودند ، منصرف گشتند . و هر يكى به جهت ضبط غنيمت به طرفى رفتند . اصفهبد گفت : صلاح چنين است كه سيد به چمنو چندان توقف نمايد كه خبر سليمان برسد كه احوال او چيست ؟ همچنان توقّف نمود . سليمان با لشكر استراباد خود مهيّا رسيده بود . بر داعى زد و منهزم ساخت . ديالم كه حاضر بودند بگريختند داعى بر سر پل چمنو چندان باز ايستاد كه كشتگان و زخميان را از پل بگذرانيد . بعد از آن او نيز بگذاشت و بگريخت . پسر محمد بن اوس در عقب مردمان گريخته مىدوانيد . اصحاب داعى ژوبينى بر او زدند و بكشتند ، و آن فتح بر سليمان منغّص گشت ، و بسيار مردم كلار به دست محمد بن اوس كشته شدند . داعى آن شب به هزيمت تمام به آمل آمد . چون توقّف صلاح ندانست