سيد ظهير الدين مرعشى

133

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

وقت صبح سوار شد و شب هنگام را به چالوس فرود آمد ، و هزار درم از اهالى چالوس بستاند و نوكران را به چابكى بداد و اصفهبد ملك الجبال قارن بن شهريار با سليمان اتفاق كردند و به آمل آمدند . بعد از چند روز داعى را از ديلمان و گيلان مدد رسيد . داعى از چالوس سوار شد و به خواجك نزول كرد و سليمان با اصفهبد به پاى دشت آمد . داعى به لاويجه‌رود معسكر ساخت . و سادات را با نفرى چند بفرستاد تا به منقلاى لشكر شبيخون بزدند و ايشان را منهزم ساختند و بسيارى اموال را تاراج نمودند . و اصفهبد جعفر بن شهريار را با سى تن از معارف به قتل آوردند و مخالفان را منصرف ساختند . چون اين‌چنين فتح روى نمود داعى برنشست و به آمل آمد و پانزده روز آنجا بياسود و اصفهبد بادوسپان را امير لشكر گردانيد . و به سر اصفهبد قارن ملك الجبال فرستاد تا جمله ولايت او را بسوختند و غارت كردند . چون سليمان اين خبر بشنيد از خراسان لشكر جمع كرده به مدد او آمد . در اين وقت داعى لشكر را اجازت داده و به ديلمستان و گيلان رفته بودند ، و او تنها در آمل با معدودى چند نشسته بود . چون توجّه سليمان را معلوم كرد ، از آمل كوچ كرد و به چالوس آمد . چون آنجا رسيد خبر وفات وهسودان ديلمان كه حاكم آنجا بود بشنيد و به اندك زمان چهار هزار نفر ديالمه به دو پيوستند . داعى سوار شد و متوجه مازندران گشت چون از راه ساحل دريا به چمنو رسيد سليمان آنجا مصافّ داد . سليمان منهزم گشت . داعى به سارى رفت ، و زن و فرزند و اموال و خزاين سليمان را اسير و تالان كرد . سليمان چون به هزيمت تمام به استراباد رفت ، مكتوبى به التماس تمام به محمّد العلوى نوشت كه زن و فرزند او را درخواه نمايد ، و جهت او باز فرستد . چون مكتوب به مطالعهء داعى رسيد . ملتمس را مبذول فرمود و فرزندان او را با تشريف نزد سليمان بفرستاد و در اين وقت اصفهبد قارن به توسّط و ميانجى بادوسپان با داعى صلح كرد . و پسران خود سرخاب و مازيار را به نزد داعى فرستاد ، و اين