سيد ظهير الدين مرعشى

119

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

ملوك رستمدار موافقت نمود . و چون تردّد مغول در سارى بود به آمل آمد . و آنجا توطّن نمود كه آمل از آسيب تردّد مغول محفوظتر مىنمود ، و سابقا تخت ملوك باوند در سارى بود و هم با ملوك رستمدار - كه موافق همديگر شده بودند و وصلت كرده - قرب جوار داشت و در سنهء ششصد و چهل و هفت وفات يافت و پسر مهين او شمس الملوك محمّد بر تخت نشست . در اين وقت منكوقاآن بر تخت جهان بانى و عالم ستانى برآمده بود و برادر خود هولاكو خان را جهت استيصال ملاحده به ايران زمين فرستاده بود . چون هولاكو - خان به ايران زمين رسيد ؛ تمامى قلعهء ملاحده را مسخّر گردانيد . و خورشاه بن علاء الدين ملحد را در الموت بگرفت و بكشت . اما گردكوه دامغان در تصرف ملاحده بماند ، و قصهء محاصرهء گردكوه كه به شمس الملوك و استندار شهر اكيم امر شده بود كه به اتفاق محاصره كنند و صورت آن قصه ذكر رفت . در سنهء ششصد و شصت و پنج ملك شمس الملوك را امراى منكوقاآن به قتل رسانيدند ، و برادر او علاء الدوله على را به حكومت بنشاندند و در زمان او امراى مغول را استيلاى تامّ مىبود ، و در مازندران مقام كرده بودند و چند نوبت ملوك را با مغول جنگ واقع شد ، و چون مقاومت نتوانستند بكنند . التجاء به رستمدار و ملوك گاوباره مىكردند تا در سنهء ششصد و هفتاد و پنج به جوار رحمت حق پيوست . و بعد از او ملك تاج الدوله يزدجرد بن شهريار بن اردشير بر تخت نشست . و در عهد دولت خود تمكّن تمام در مازندران پيدا كرد . و جمله مازندران را تا حدود تميشه ضبط كرد ، چنانچه يك پياده تمامى مال مازندران را تحصيل مىنمود . و در زمان او باز شهر آمل آبادان شد . چنانچه هفتاد مدرّس درس مىگفتند ، و ساير عمارات و آبادانى و عدل و داد را بر اين قياس توان نمود و به استندار شاه غازى موافقت بود تا در سنهء ششصد و نود و هشت فرمان حق را اطاعت نمود . پسرش نصر الدوله شهريار بعد از او والى و حاكم طبرستاى شد . و در اين