سيد ظهير الدين مرعشى

120

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

اوقات آل باوند را زياده شوكت و مكنت نماند . و او نيز در سال هفتصد و چهارده به جوار رحمت حق پيوست . بعد از او پسر تاج الدوله ركن الدوله شاه كيخسرو به حكومت قايم گشت . به سبب تردّد لشكر ترك و استيلاى ايشان كوچ و بنهء خود را به رستمدار فرستاده و قريهء پلميت را در رستمدار بخريد و اولاد باوند هنوز در آنجا ساكنند . او نيز در سنهء هفتصد و بيست و هشت وفات يافت . بعد از او فرزند شرف الملوك بن شاه كيخسرو به حكومت بنشست ، و چون شش سال حكومت كرد در سنهء هفتصد و سى و چهار وفات يافت . بعد از او برادرش ملك سعيد شهيد فخر الدوله حسن به حكومت بنشست كه آخر ملوك باوند است و در زمان او واقعهء مسعود سربدال - كه قبل از اين ذكر رفت - واقع شد ، و آن واقعه در سنهء هفتصد و چهل و سه بود . بعد از آن و با در آمل افتاد و بسيارى از آل باوند و زن و بچهء ملك فخر الدوله بدان علّت بمردند ، چنان كه او با دو نفر كودك - كه پسر او بودند - تنها بماند ! و غمّازان دربارهء كيا جلال - كه ركن اعظم دولت او بود - سعايتى چند بر او عرض كردند . ملك فخر الدوله را چون بخت برگشته بود بر قتل مشار اليه فرمان داد تا نبيره‌هاى او - كه از عظماى طبرستان و به ايالت و سردارى منسوب بودند - از او نااميد و خايف گشتند و ملك به او به ضرورت با كيايان چلاب - كه خصم قديم كيايان جلالى بودند - در ساخت و زمام اختيار ولايت را بديشان باز داد ، و ميان كيايان و چلاب و كيايان جلال خصومتها در ميان آمد . و از سبب آن در ملك مازندران تشويش و تفرقه پديد شد ، و تفرقه‌ها دست داد . در آن زمان سيد معظم الهادى الى طريق الرشاد سيد قوام الدين - عليه الرحمه - بنياد عزلت و گوشه‌نشينى كرد . و درويشى بنياد نهاد . و كيا افراسياب چلاب مريد سيد گشت ، و ملك را نيز بدان دعوت مىكرد .