سيد ظهير الدين مرعشى
111
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
در آن حرب مؤيد به قتل آمد و قوشتم را در نيشابور بكشتند . چون خبر قتل مؤيد و قوشتم به شاه اردشير رسيد به استراباد رفت و قلعهء وله بن را خراب كرد و به يالمن رفت و به محاصرهء آن اشتغال فرمود . و خود به ولايت كبود جامه رفت . و نصرة الدين محمد كبود جامه به خدمت او آمد و كمر متابعت به ميان بست . حكومت آن ولايت را به دو داد ، و از آنجا كوچ كرد به شوراب سارى فرود آمد و لشكر به دامغان و بسطام فرستاد و آن مواضع را به تصرف خود درآورد . و قلعهء بريش را كوتوال نشاند و و به سارى نقل فرمود و با سلطان تكش بنياد دوستى نهاد و مرتبهء صداقت را به جايى رسانيد كه در حدّ بيان نمىگنجد . و متواترا رسل و رسايل مىفرستاد و صلاح الدين يوسف كه پادشاه مصر بود با اردشير دوستى و يگانگى بنيان نهاد و در آن زمان خليفه الناصر لدين الله بود . با او هم طريقهء موالات و وظيفهء مصافات مرعى داشت . چنانچه اگر يكى را در دار الخلافه بىعنايتى مىكردند و حبس مىفرمودند به يمن استشفاع او نجات و خلاص مىكردند . روزى امراء و اركان دولت به عرض شاه رسانيدند كه دختر سلطان تكش را كه سابقا نامزد شاه اردشير كرده بودند اگر آن قرابت به اتمام رسانيده آيد و عقد منعقد گردد البته مآلانديشى را مناسب مىآيد . بدين معنى تماما اتفاق كردند به جز على كياى فيروزكوهى كه گفت : ما بين ترك و تازيك مسالك تاريك و مهالك باريك در ميان است ، و هميشه دوستى و خويشى به عداوت و ناخويشى انجاميده ديگران منع مشورت او كردند . تا شاه مرزا را جهت عقد آن مخدره بفرستاد . سلطان يراق آن زفاف كرد و فرمود كه هشت ماه ديگر دختر را با مادر خواهم فرستاد . در اثناى آن اتفاق افتاد كه ملك دينار غز از كرمان به گرگان آمد و هفت هزار سوار همراه آورد ، و نزد شاه فرستاد كه براى بندگى و خدمت شما آمدهام . اگر اجازت باشد بيايم ، و خدمت مشرّف شوم . شاه فرمود تا ايشان را علوفه دهند و تيماردارى بكنند و اجازت دهند تا به مازندران درآيد .