سيد ظهير الدين مرعشى

101

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

بيت : ايمن مشو اى حكم تو بر خلق روان * از تير سحرگاه دعاى مظلوم به مدت زمان نجم الدوله نيز در همان‌جا بيمار شد و دانست كه از آن بيمارى صحّت نمىيابد . پسر خود رستم را بخواند و گفت : اگر برادر من علاء الدوله على در خراسان نمىبود ترا كسى مانع نمىشد . اما نمىدانم كه بعد از من به هواى برادر بر تو دست خواهد كشيد . بايد كه تا او به شهر ياره‌كوه رسيدن و از حال آگاه شدن ، تو از اين مردم بيعت بستانى و تمام مردم شهر ياره‌كوه را بخواند تا پدر در حيات بود بيعت بستاند . چون پدر بگذشت و علاء الدوله از وفات برادر خبر يافت ، از سلطان سنجر اجازت طلبيد . چون بيمار بود ، اجازت داد . اصفهبد رستم ياغى شد ، و با لشكر بسيار به قصبهء دابوى رفت و به قصر دونگا بنشست و آن ولايت را متصرّف شد . و اصفهبد فيروز بن الليث لندكى از رستم عاصى شد . و اصفهبد يزدگرد كه برادر كوچك علاء الدوله بود هم از او بگرديد . و اصفهبد بهرام بن شهريار هم از قارن ياغى شد و لشكر جمع كردند . پس رستم امير باكالنجار كولا را لشكر داد و سياوش بن كاوس را و پسر بهرام را بفرستاد تا او را بگرفتند و به سارى آوردند ، و در بند كردند ، و بعد از آن رستم لشكر برداشت و بر سر دابو آمد . دابو بگريخت و نزد علاء الدوله رفت . علاء الدوله بر سرحدّ آمد و رستم نزد عمّ خود فرستاد كه ملك ولايت از آن پدر من بود ، و ولىعهد پدر منم ، و هم رسولى را با تحف و هدايا به اصفهان نزد سلطان محمد فرستاد ، و از عمّ خود شكوه نمود . سلطان نزد علاء الدوله فرستاد كه به درگاه آيد ، تا ميان او و برادرزاده ، ولايت را قسمت نمايد . علاء الدوله به حضرت شد . سلطان نزد رستم فرستاد كه تو نيز به خدمت آى ، تا ميان شما به راستى حكم رود . رستم رفتن را اباء كرد و تعلّل نمود تا سلطان غضب فرمود . و منكوبرز و برغش ارغونى را به ويمه فرستاد تا حكم او را از شهر -