سيد ظهير الدين مرعشى
88
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
بنوشت و توليت نامه ارسال داشت و او را فلك المعالى منوچهر لقب بخشيد و با سلطان محمود غازى موالات و مصافات نمود ، و به متابعت و مشايعت دولت او استظهار مىنمود ، و بر ممالك جرجان و طبرستان و قومش شعار دعوت سلطان ظاهر مىگردانيد ، و پنجاه هزار دينار ملتزم شد كه به هر سال به خزانهء او رساند ، و در وقت نهضت سلطان جهت غزو ناراين از او لشكر خواست . يك هزار مرد بفرستاد ، چون آثار مساعى او به حضرت سلطان به موقع قبول پيوست ، دختر خود را به دو داد . چون كار فلك المعالى به مظاهرت آن مصاهرت قوام پذيرفت جمعى را - كه به قتل شمس المعالى اقدام نموده بودند - به قتل آورد ، و پسر خركاش كه خويش عايق و مايهء شقاق بود از ميانه بگريخت ، و آوازه شد و مدتى به فراغ دل روزگار بگذرانيد تا در سنهء چهارصد و بيست و چهار فرمان حق يافت . و فرزندش امير با كالنجار بن منوچهر بعد از آن به جاى پدر بنشست و در زمان دولت سلطان مسعود بن محمود والى طبرستان بود . و در سنهء چهارصد و بيست و پنج ، سلطان مسعود عازم گرگان شد ، و با كالنجار رسولان فرستاد و فرمود كه پادشاه به خانهء خود مىآيد . بندهام و فرمانبردار ، و ميان بر حكم و فرمان بسته دارم . اما سلطان با او بسيار جحاف نمود و طلب چيزهاى فوق طوق او نمود . با كالنجار فرستاد كه اگر پادشاه را اين جانب بايستى نه بدين شيوه حكم فرمودى ، بنده به قلعهيى چند كه از پدران ميراث يافته است قناعت مىكند ، و ولايت و رعيّت از آن پادشاه است و خود به قلعهيى متحصّن شد و شهر و ولايت مازندران را بگذاشت و سلطان را از آن بىرحميها كه فرمود ، مال از آن زياد هم حاصل نشد . و چون هوا گرم شد بالضروره بازگشتند . در آن وقت كه سلطان از مازندران به گرگان رسيد از خراسان خبر آمد كه تركان سلجوقى ، دو هزار مرد به مرو رسيدند و پسران سلجوق يغمر و بوغا بديشان پيوستند . و اول خروج آل سلجوق بود ، و استيصال آل محمود به حيثيّتى بود كه جعفر بيك داماد به خوارزم رفت ، و ملك خوارزم به دو مسلّم شد ، و به گرگان و طبرستان آمد و از مازندران