سيد ظهير الدين مرعشى

85

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

آن هزيمت به قومش رسيد به نصر فيروزان نامه نوشت و او را بر سبيل استعجال پيش خواند و كوچ كرد و به جانب رى رفت . نصر در سمنان به ابو على رسيد . در آنجا توقّف كردند . و نزد مجد الدوله فرستادند ، جهت مدد ، تا بعد از مدتى پسر سبكتكين حاجبى را با ششصد سوار ترك به مدد او فرستاد . قابوس باتى بن سعيد را به محاربت ايشان روانه كرد . و به اصفهبد شهريار نامه نوشت تا در صحبت او منتظم شود . باتى روى به نصر آورد و به شرايط تحّفظ و تيقّظ قيام ننمود . نصر به پيش‌باز او رفت ، و سر راه را نگاه مىداشت . ناگاه باتى بر وى برسيد ، و از مكايد نصر غافل بود ، و لشكر متفرّق در عقب بودند . باتى زمانى محاربه كرد و آخر منهزم شد ، و برفت . و اين فتح نزد مجد الدوله وقعى تمام داشت ، و مكان و منزلت او معمور و افزوده گشت . مجد الدوله خال خود رستم بن مرزبان را با سه‌هزار مرد به مدد او فرستاد ، و اصفهبدى نواحى شهريار را به دو حواله كرد . نصر تا دماوند به استقبال او بيامد و ولايت را مستخلص گردانيد و اصفهبد شهريار به سارى رفت و به منوچهر بن شمس المعالى امير قابوس التجا كرد و از نواحى فريم نقصانى غلّه پيدا شد كه تردّد لشكر از چه بيرون واقع شده بود . نصر از اين سبب از رستم بازماند ، و از مصاحبت او دور گشت . اصفهبد ، چون رستم را از مدد نصر خالى يافت ، بر او تاخت ، و او را از ولايت بيرون كرد . و او به رى رفت و در آن ايّام ابو نصر بن محمود الحاجب پيش شمس المعالى آمده بود . شمس المعالى او را به مقابلهء نصر فرستاد . چند نوبت بر نصر دوانيد تا سپاه او را متفرّق ساخت ، و نصر به هزيمت تمام به سمنان افتاد و منكوب و مخذول ماند . بعد از آن مجد الدوله و شمس المعالى باهم صلح كردند و خواستند كه نصر را در بند آرند تا در فتنه مرتفع گردد . نصر خبر يافت كه ارسلان هندوبچه والى قهستان - كه از امراى سلطان محمود غازى بود - بر سر ابو القاسم سيمجور تاخت آورد ، و او را به ولايت جناباد انداخت . در حال نزد او رفت و او را بر قصد رى تحريص نمود . ابو القاسم سيمجور بدين وسيله