سيد ظهير الدين مرعشى

86

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

فريفته شد ، و تا خوار بيامد . لشكر رى به محاربت او آمدند . چون صولت آن شيران را بديدند خجل و پشيمان شدند و خايبا و خاسرا بازگشتند . شمس المعالى جمعى عساكر را به مقابلهء ايشان فرستاد تا حواشى ولايت را از تعرّض ايشان نگاه دارد . ايشان نااميد شده روى به سلطان محمود نهادند ، و نصر مدتى ملازم درگاه بود . سلطان ، ولايت بيار و گمندار را به دو داد ، و آنجا قرار گرفت . و چون عرصهء آن ولايت تنگ بود ، قناعت نتوانست كرد ، و اضطراب مىنمود ، تا از رى او را به انواع حيلت بفريفتند و به كمند مكر به جانب خود كشيدند . و به حبل اسارت محكم ببستند و به قلعهء استوناوند فرستادند . شمس المعالى به استخلاص قلاع آن نواحى پرداخت و جملهء آن را به تصرف درآورد . اصفهبد شهريار در اثناى اين حال ، سلسلهء اين محبّت را بجنبانيد و به كثرت لشكر و اموال مغرور شد ، و از رى ، رستم مرزبان را با صناديد ديالم به محاربت او فرستاد . و بيستون بن تجاسف را كه قبل از اين به تهمت موالات قابوس گرفتار شده بود با جملهء آن لشكر بفرستادند و اصفهبد را بشكستند و اسير بگرفتند . رستم بن مرزبان به دعوت قابوس ندا كرد ، و به سبب وحشتى كه از اهل رى داشت خطبه به نام شمس المعالى فرمود خواندند ، و احوال خود به قابوس عرضه كرد ، و بيستون به وصول ولى نعمتى خود خوش‌دل شد ، و مملكت گيلان با سرها به مملكت جرجان و طبرستان مضاف ساير مملكت ، ممالك او گشت . شمس المعالى گيلان را به فرزند خود منوچهر داد . حدود رويان و چالوس و استندار به كلى مستخلص كرد . شمس المعالى با سلطان محمود غازى به عهد و پيمان متابعت كرد ، و رسولان بفرستاد ، و موالات و مصافات نمود و به عدل و داد ، ممالك خود آراسته گردانيد . ذكر خاتمت كار شمس المعالى قابوس بن وشمگير و حكومت منوچهر بن قابوس بن وشمگير شمس المعالى هرچند عادل بود ، امّا بىحدّ سياست مىكرد ، و بدخوى بود . چنانچه از