سيد ظهير الدين مرعشى
71
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
هم از آنجا بگريخت و به اصفهان رفت . مرداويج بازآمد در اين وقت خليفه المقتدر بالله بود . لشكر به رى فرستاد ، و اسفار مصاف داد و ايشان را بكشت . ماكان چون به آمل آمد به عهد وفا نكرد . جمله طبرستان را به دست گرفت و حسن فيروزان را به نيابت بنشاند ، و خود به گرگان رفت و از گرگان به نيشابور شد ، و ملك الجبال اصفهبد شروين با او همراه بود ، به خراسان ماكان را حربها دست داد ، و چند نوبت حرب نمود ، عاقبت او را به قتل آوردند . چون خبر هلاك او به آمل رسيد ، حسن فيروزان به پادشاهى بنشست ، و چند اوقات در آمل بود ، تا ابو على بن اسفهانى « 1 » و ابو موسى كه هر دو صاحب ماكان بودند ، دست كشيدند و لشكرهاى پريشان جمع شدند ، و حسن فيروزان را از ولايت به در كردند و از آنجا به ديلمان افتاد . اسفار از رى به قزوين رفت كه اهالى قزوين غوغا كرده مىخواستند او را نپذيرند بدان سبب بسيارى را بكشت ، و شهر و ولايت قزوين را خراب كرد . و در آن وقت ميان مرداويج و اسفار سخن در ميان آمد تا مرداويج بيعت از مردم بستاند و از قزوين به زنجان شد . و از آنجا لشكر جمع كرد و ناگاه تاخت به قزوين برد . اسفار از او بگريخت و به رى آمد و از آنجا به قومش « 2 » رفت كه لشكر در دنبال مىرفتند و از آنجا به راه قهستان به طبس افتاد . و اين در زمانى بود كه ماكان در خراسان نشسته بود . ماكان چون از اين حال واقف گشت بر او تاخت . اسفار از ماكان بگريخت و خواست كه خود را به قلعهء الموت اندازد ، مرداويج را خبر كردند و لشكر خود را به چهار جاى كمين كرد . اسفار را به طالقان بگرفتند و گردن بزدند و اين واقعه در سال سيصد و نوزده بود . مرداويج بن زيار بعد از اسفار ، فارغ به رى بنشست ، و ماكان از خراسان به طبرستان آمد و با او صلح كرد و به گرگان رفت . مرداويج را به راه گيلان به قزوين فرستادند . و ابو ناصر را به رى آوردند . و خواست كه به طبرستان آيد . ماكان به آمل آمد . و مرداويج
--> ( 1 ) - چنين است در اصل . ( 2 ) - قومش و قومس به هر دو صورت در اين كتاب آمده است .