سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 18

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

را هم تصرف كرد و اسلام پذيرفت و نام خود را محمد گذارد . مأمون او را اصفهبد طبرستان شناخت . مازيار خود را به لقب « پذشخوارگر » خواند كه قبلا مخصوص خاندان شروين يا ملك الجبال بود . سرانجام كار اسپهبد مازيار معروف است ، و وى در سال 225 هجرى بدست معتصم باللّه عباسى كشته شد . سلسلهء قارن در تواريخ محلّى منسوب به سوخرا وزير قباد هستند و نوشته‌اند كه پسر سوخرا پس از كشته شدن كيوس به جاى وى امير طبرستان شد . پاى تخت قديم طبرستان شهر سارى بود كه معرب آن ساريه است در منابع قديم‌تر نام شهر ساروك و ساربوك آمده است ، سارى پس از سقوط طبرستان به دست اعراب مقر اسپهبدان ( اصفهبدان ) بود ، و آمل مقر حكام عرب . سازمان حكومتى در طبرستان سازمان حكومتى شهر ياران طبرستان نوعى از اقطاع و تيول‌دارى بود و صاحبان اقطاعات عبارت بودند از حكام ايالات يا امرايى كه امارت به آنان به ارث رسيده بود ، اينان حق سلطنت شاهنشاهان ايران را مىشناختند و ساليانه مبلغى به عنوان خراج و ماليات به دربار شاهان بزرگ ارسال مىداشتند و در صورت لزوم مجبور بودند كه سپاهى نيز براى ايشان فراهم آورند . اطرافيان اين سلسله‌هاى محلى طبرستان غالبا عبارت بودند از يك وزير يا معتمد ، چند سپهسالار ( غالبا امراى دست نشانده ) ، چند دبير ، چند محاسب ، و چند تن مأموران وصول يا محصلان مالياتى . روستاييان مانند برده‌هاى وابسته به زمين ( سرف Serfs ) محسوب مىشدند كه مطيع اوامر مالك خود بودند . براى اينكه عظمت و استقلال تيول محفوظ گردد لازم بود كه قدرت منحصرا در دست يك تيول‌دار متمركز شود و همين مسأله بود كه قتل عام