سيد ظهير الدين مرعشى
مقدمه 17
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
است كه به آنها دادهاند . در طبرستان يك سلسلهء ديگر از اسپهبدان ( اصفهبدان ) را مىيابيم كه ملقب به به فاذوسپان هستند كه ظاهرا در اصل يك منصب كشورى در برابر منصب لشكرى اصفهبد ( اسپهبد ) بوده است . زيرا چنان كه ميدانيم انوشيروان ، ايران را از نظر تقسيمات كشورى به چهار قسمت در جهات اربعه منقسم كرد و هر قسمتى را پازگس و رئيس آن را پازگسبان ناميد كه به معنى « امير ناحيه » است . اين كلمه بعدها در زبان عربى فاذوسفان يا فاذوسبان و به پارسى پاذوسبان و بادوسپان شده است . در مقابل اين پاذوسبانان ، اسپهبدان قرار داشتند كه امير سپاه آن ناحيت بودند . دستهء ديگر از اميران طبرستان را مىيابيم كه لقب « استندار » داشتند كه تقليدى از لقب استنداران دورهء ساسانى است كه شغل آنان مديريت املاك خالصه بود . ظاهرا در يك زمان معين تمام مناصب لشكرى و كشورى ساسانى در طبرستان تقليد شده است . و گويا همان زمان است كه پيروز سوم پسر يزدگرد سوم ساسانى مىكوشيد كه ملك پدر را با كمك چينىها از دست اعراب باز گيرد . در آن زمان بود كه چينىها به دولت ايران آزاد كه در طخارستان تشكيل شده بود و جزو دول تابعهء چين محسوب مىگشت ، بين 656 و 679 ميلادى تشكيلات جديدى دادند . در سال 167 هجرى در طبرستان ونداد هرمز نامى سلسلهء جديدى تأسيس كرد و نسب خود را به كارن ( قارن ) از سرداران دورهء اشكانى رسانيد . خليفهء عباسى موسى الهادى در 169 هجرى به ونداد هرمز امان داد . و هارون در سال 189 او را به اصفهبدى ( اسپهبدى ) شناخت . مقر او ظاهرا در نزديكى دماوند بوده است . قلمرو او در دماوند نام جبال ونداد هرمز داشت و قلمرو برادرش « وينداس پاگان » خوانده مىشد ، و مركزش موزن بود . نوهء او مازيار معروف - كه اصلا اسم او « ماه يزديار » يعنى كسى كه ايزدماه يار اوست - پسر قارن بود . وى اعمام خود را بكشت و ملك پدر را دوباره متحد كرد و به آن قناعت نكرده ، حدود جبال شروين