سيد ظهير الدين مرعشى
46
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
فرستادند و صلح طلبيدند . ملك اسلام ملتمس ايشان قبول كرد . در اين بين اميرزاده دلسون قيا رحلت كرد . در ذكر واقعهء جوبى و فتح قلعهء قوسين و قتل « ركنكرد » و امراء و اصحاب او امراى ايغور مثل امير كبير پير احمد و اميرزادهء بزرگ ارومقيا و امير حسن لاودى باهم اتّفاق كردند و به نيّت آنكه قلعهء قوسين را بدست فرو گيرند و دست نوّاب ملوك را از رى و آن نواحى كوتاه گردانند ، جلال الدّوله در آن وقت به موضع واريان اقامت داشت . جماعت اتراك لشكريان جمع كرده و به حاكم و سردار قم استظهار جسته و از آنجا با سردارى كه از برناپيشگان اصفهان بود و در قم مصاحب حاكم آنجا گشته در تمامت عراق نام و آوازهء او به اخىگرى و برناپيشگى مشهور ، به اتّفاق ركن كرد كه با صد نفر سوار قمى و اصفهانى به مدد امراى مذكور آمده بودند . ملك جلال الدّوله خواست كه به نفس خود به دفع آنها قيام نمايد . از فخر الدوله شاه غازى درخواه « 1 » نمود كه بدين مهم او قيام بنمايد . و با لشكر گران در پاى قلعهء قوسين خراميد . چون دو لشكر مقابل استادند ، ملك مذكور خود را به لشكر اعدا زد و بر يك طرفة العين ايشان را منهزم ساخت ، و در عقب براند و خشك و تر نگذاشت . عند مكاباى و ركن كرد را با صد تن ديگر را به قتل درآوردند ، و مجموج سلاح ايشان را گرفتند ، و اين فتح در روز جمعه بيست و نهم ذى حجه هفتصد و پنجاه و نه بود كه قلعهء قوسين را كه از امّهات قلاع قديم رى است مستخلص كرده به امير كبير على پاشا سپرد و اسرا و غنايم را به كچور نقل كردند . بعد از مدّتى سپهسالار عراق خواجه على صفى قاصد به بندگى ملك اعظم با هدايا و تحف فرستاد و التماس رهايى اسيران را نمود
--> ( 1 ) - چنين است در اصل ، شايد : « درخواست » بوده باشد .