سيد ظهير الدين مرعشى
47
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
كه به دو ببخشد . ملك التماس او را مبذول فرمود و اسيران را آزاد گردانيد و هم اجازه داد كه كالبد ركنكرد را به قم نقل كند . بعد از آن چون ملك فخر الدوله مازندران ، كيا جلال را كه از آب هرهز تا آخر قراطغان به اهتمام ايشان بود به قتل آورد ، و آن بزرگان را از درگاه خود براند و نوميد گردانيد ؛ با كيايان چلاب در ساخت و زمام اختيار به دست ايشان داد ، و كيايان چلاب رجوع به رستمدار نمودند تا ملك جلال الدّوله لشكر جمع كرد و به مازندران رفت . به حوالى آمل فرود آمد . ملك فخر الدوله و كيا افراسياب چلاب با اقارب در آمل بودند چون پاى اقامت نبود به صلح اقدام نمودند و ملك فخر الدوله با دو سه سوار به لشكر - گاه ملك جلال الدوله اسكندر رفت و عذرها بخواست و كيايان چلاب كه مبداى فتنه ايشان بودند ، از شهر آمل بدر رفته و مخالفت مىكردند تا بدانجا رسيد كه ملك فخر الدوله را به مكر و حيله به قتل رسانيدند . بعد از قتل او تمامى اولاد و اعزّهء ملوك مازندران رجوع به ملك جلال الدوله اسكندر كردند و لشكر گرانى از او گرفته براى انتقام خون فخر الدوله از كيايان چلاب كه حاكم را كشته بودند روى به مازندران نهادند . مردم مازندران با كيايان چلاب اتفاق كردند ؛ و امير سيد قوام الدين با جمعى از مريدان و معتقدان خود از شهر بيرون آمدند و مصافّ دادند . در اول حال محمد كياى بن افراسياب كه سردار لشكر بود و قاتل ملك مازندران او بود بكشتند . بالاخره در آخر كار هزيمت به لشكر رستمدار افتاد ، و در آن ورطه سيصد و سى نفر از مردم رستمدار كشته شدند ، و كيا افراسياب چلاب را به لفظ طبرى رباعيى مىباشد كه دو مصراع آن نقل مىشود : مردان جنگى دارمه اسپان تازى * پر فرسيومه من به اين درازى بعد از آن ملوك مازندران و رستمدار دست از مخاصمت برنداشتند و چند نوبت ديگر جنگها كردند تا در سنهء هفتصد و شصت و يك ملك جلال الدوله را به قتل رسانيدند .