سيد ظهير الدين مرعشى

45

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

گردانيده بود و مواضع ساوخ‌بلاق « 1 » را هر وقت تاخت مىكردند . ملك جلال الدوله امراى ترك را كه ملازم بودند از قبيل امير اعظم امير اسكندر بن نارين طغار ، و امير احمد بن امير شاه كيخسرو القزوينى المستوفى ، و امير احمد آقا تبكى با جمعى از لشكر ترك و تازيك براى انقياد و جلوگيرى از آنها نامزد فرمود . روز جمعه هفدهم جمادى الآخر هفتصد و پنجاه و هفت با آن جمع مصاف دادند ، و جمعى را به قتل آوردند و ايل و حشم او را نهب و تاراج كردند ، و او را محبوس ساخته به كچور آوردند . روز چهارشنبهء شانزدهم رمضان سنهء مذكور او را به قتل درآوردند . در ذكر فتح حصار ادون جمعى از امراى ايغور جمع گشته به قريهء ادون رى رفتند ، و حصارى را كه در ميان ده مذكور بود محكم گردانيدند و تمامى اهالى آن ملك را - كه اهل اعتبار بودند - در حصار آوردند . و اميرزاده دلسون‌قيارا « 2 » به سردارى آن قلعه موسوم گردانيدند . حضرت ملك چند نوبت ايشان را به اطاعت دعوت فرمودند ، قبول نكردند . در فصل زمستان ملك با تمامت برادران و امراى ترك و تازيك ولايت رستمدار و جناب سيف الدوله و الدين سيّد ركابزن كياى الحسينى با لشكر ديلم مصاحبت و موافقت اختيار كرده بود ، در پاى قلعهء ادون حصار دادند و بعد هفت روز اصحاب قلعه به جان و مال امان طلبيدند . ملك اسلام رحم فرموده ايشان را امان دادند و در روز بيست و چهارم رجب هفتصد و پنجاه و شش قلعهء ادون مفتوح گشت . و اميرزاده دلسون‌قيارا با اهالى قلعه امان دادند و قلعهء ادون را تصرّف كردند و آن جماعت را اجازت دادند كه به قلعهء صيد كه زير طهران است روند . بعد ملك قصد توجّه رى را نمود . امراى رى چون در مقابل لشكر ملك در خود ضعف و ناتوانايى مشاهده كردند قاصدى نزد ملك

--> ( 1 ) - در اصل چنين است . شايد « ساوج‌بلاغ » باشد ( 2 ) - اولياء اللّه : در سون‌قيا