سيد ظهير الدين مرعشى
43
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
نزد ملك مازندران و اقارب خود مىفرستاد كه شما در مردانگى بكوشيد ، شما دست تعرض باز مداريد كه ايشان ترسيدهاند . اهالى مازندران تا حدّ گيلان يك دل شدند ، و به مقاومت اهل خراسان دل و دست بر كار نهادند . شبها را از نماز شام تا وقت سحر مردان كار ، آوازها برآوردند كه اى مردم خراسان به پاى خود به دام آمديد . هيچ غريبى در اين مقام نيامد و با ما به قهر برنخاست كه فروننشست ! امير مسعود مضطرب گشت و كيا جمال الدين احمد جلال را با برادرزادهها كه در بند بودند بند آنها را بازداشت و تدبير خلاص خود مىكرد . در اين بين امير على ابن مولفان كه يكى از امراى هزاره بود با لشكر خود مفارقت نمود و به ملوك پيوست و با اهالى مازندران و رستمدار اتفاق كرد . از اين سبب خوف بر امير مسعود غالبتر گشت ، و به احمد كيا جلال گفت كه : مرا از اين ولايت بدر بايد برد ، و در يك روز پنج خروار زر نقد به دو داد ! كياى مذكور آن مبلغ را نزد اقارب خود فرستاد و فرمود : از آن پول از رودخانهء هرهز تا سارى سدها محكم كردند و راهها فرو بستند و خراسانيان را كه در سارى گذاشته بودند ، بقتل آوردند . امير مسعود با مردان كارى خود رو به طرف رستمدار نهادند چون جلال الدوله ملك فرمان داده بود تا راههاى ولايت را از كوه تا دريا پشتهها ساختند و بر راهها مستحفظ نشانده بودند تا به يك فرسخى آمل كه ياسمين كلاته بود رسيدند . از پيش لشكر رستمدار از عقب سپاهيان مازندران ، دست جلادت بگشادند . چون امير مسعود ديد كار از دست گذشته ؛ به اولين مرحله رستمدار كيا احمد جلال و برادرزادهها را به قتل آوردند و رو به هزيمت نهادند ، و به راه لاويج متوجه گشتند . ملك مازندران در عقب و ملك رستمدار از پيش ، از ياسمين كلاته تا نهايت لاويج تا رودبار نور يك معركه شده بود ، كشتهها بر زمين افتاده ، مجموع لشكر را به زخم تير و تيغ و گرز در آن حدود به كلّى متفرّق گردانيدند . امير مسعود با تنى چند از خواصّ به راه رودبار يالورو رو به بالا نهاده بر