سيد ظهير الدين مرعشى

39

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

از امراى ترك را نديده بود و به محكومى تن در نداده ، عاقبت امير طالش به آمل آمد و در ميدان رودبار با قلىپزان نزول كرد ، و شاه كيخسرو در ميان ايستاده سعى بسيار كرد تا نصير الدوله شهريار اعتماد بر وفاق او و نظر بر مصلحت ملك مازندران با رونقى تمام كه در آن عهد هيچ تازيك را مثل آن به دست نداده بود به ديوان امير طالش آمد . امير او را به انواع اعزاز و اكرام تلقّى فرمود و آن زمستان در آمل بماند . و امير مؤمن از اين حال ضعيف شد ، و نصير الدوله شهريار با عزّتى تمام به ولايت خود آمد ، و روزبه‌روز اعلام حشمت او رفيع‌تر و متابع امر و نهى او شده مدت هشت سال بر اين منوال مىگذرانيد تا غرور ملك و جنون شباب او را بدان داشت كه از صلهء رحم دست بازداشت و با برادر مهين خود ملك تاج الدوله زيار طريق مخالفت پيش گرفت ، و به مال و خزاين و عساكر فريفته گشت و در مقام نخوت و خودبينى و عجب و كبر و ما و منى بماند و عواقب امور را به چشم بصيرت نديد تا در سنهء هفتصد و بيست و پنج كشته شد . سبب قتل نصير الدوله شهريار اين بود كه ملك تاج الدوله زيار پسر خود ملك اسكندر را بر هلاك او روانه كرد تا بر او تاخت و به قتل آورد . ملك تاج الدوله زيار بن شاه كيخسرو ، بعد از قتل برادر ، ملك بر او قرار گرفت ؛ و در حين حكومت برادر ، به كلارستاق مقيم بود ، و ناتله رستاق را نيز در تصرف داشت . چون برادر به دار البقاء پيوست ، كلارستاق را به پسر بزرگ خود جلال الدوله اسكندر رجوع نمود . و برادرى داشت عز الدوله نام به مخالفت او برخاست و به اردوى اعلى رفت و از سلطان وقت مدد طلبيد و به زد و گيرى برخاست . ملك تاج الدوله به اندك زمان ايشان را متفرّق ساخت و عز الدوله در آن ميان تلف گشت و روزبه‌روز جمعيت و رونق او زياد مىشد و به استقلال در ملك قرار مىيافت و كسانى كه به او در مقام نفاق بودند به تيغ هلاك بگذرانيد و جريان امور ملك بر مقتضاى ارادهء او مىبود . خلف صدق خود ملك اعظم جلال الدوله اسكندر - عزّ نصره - را در كلارستاق به مملكت ثابت گردانيد ، و به استقلال او را در ملك قرار داد ، و در ايام