سيد ظهير الدين مرعشى

16

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

داشتند وصلت و قرابت بود . به اين جهت ولايت خود را مضبوط داشتند و به كام دل روزگار مىگذراندند . استندار شهر نوش بن هزار اسف ملك بزرگ و عالى همت بود . پيوسته ملجاى اكابر و مقوّى ملوك بودى . اصفهبد مازندران و باوندان به دو استظهار جستندى و داماد شاه مازندران غازى رستم بود و سبب خويشى آن بود كه علاء الدوله على پسر خود تاج الملوك مرداويج را در مرو به خدمت سلطان سنجر فرستاده بود و سلطان خواهر خود به دو داده و جهت تفأل هر صباح نظر بر او افكنده و چون علاء الدوله نماند ، شاه غازى رستم ولىعهد پدر شد . تاج الملوك از حضرت سلطان ، قشتم نام اميرى را ستانده با سىهزار سوار به طبرستان آمد و نشان آورد كه ملك ، نصف آن از آن شاه غازى باشد و نصفى از آن تاج الملوك . شاه غازى جواب داد كه اگر برادرم را مازندران ملك مىبايد ، خدمت من مىبايد كرد . چون سلطان قشتم از شاه غازى نااميد شد منشور فرستاد نزد اكابر و ملوك طبرستان كه پيش من آييد . استندار شهر نوش و منوچهر لارجان با ديگر اكابر به دو پيوستند و به مازندران درآمدند و به محاصرهء حصارها مشغول شدند چون هشت ماه از آن برآمد تمام مردم ملول گشتند . استندار نزد شاه غازى فرستاد كه اگر با من خويشى كنى ، من از تاج الملوك برگردم . شاه غازى بدين موجب عهد كرد . استندار و مرزبان لارجان برگشته و به شاه غازى پيوستند . قشتم از آنجا كوچ كرد و بناگزير از نوچى بگذشت و به خراسان رفت . بعد از مدّتى سلطان عباس را كه والى رى بود با تمامى لشكر خراسان و رى و دماوند و قصران و رويان و لارجان و كلار به مازندران به سر شاه غازى رستم فرستاد . استندار نزد شاه غازى رستم فرستاد كه هميشه عباس در مازندران نخواهد بود ترا مىبايد كه با من سازگارى كنى . شاه غازى و استندار با هم عهد كردند و لشكر به رويان بردند . عباس بترسيد و از مازندران بدر رفت . شاه غازى به عهد وفا كرد و خواهر