سيد ظهير الدين مرعشى
17
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
به استندار داد و از پاى دشت تا سياهرود به كابين خواهر خود داد و طبرستان از آن وصلت بار ديگر قرار گرفت و آبادان شد . استندار كيكاوس بن هزار اسف برادر شهر نوش بود . مرد رفيع مقدار ، جليل مرتبه ، و خواهرزادهء كياى بزرگ اميد ديلمانى بودى ، و شاه غازى را با ملاحده جنگها بودى ، چنان كه در يك نوبت به شلسكوه « 1 » شبيخون زدى و تاخت كردى . پنجهزار ملحد را گردن بزد و در آن رودبار شلسكوه پنج منار از سرهاى آنها بساخت و سبب مخالفت ملك شاه غازى با ملاحده سبب دين اسلام بوده است . شاه غازى پسرى داشت صاحب جمال و به صورت و سيرت بين الاقران مثل نداشت . شاه غازى او را با يكهزار مرد سوار به خدمت سلطان سنجر فرستاد تا ملازم درگاه باشد . روزى ملكزاده به حمام سرخس رفته و بيرون آمد و به مسلخ حمام نشسته بود . دو نفر ملحد فرصت يافته بودند ، ملكزاده را كارد زدند و به درجهء شهادت رسانيدند . شاه غازى بعد از آن ، از جنگ ملاحده نياسودى . بعد از وفات كياى بزرگ ديلمانى كه داماد او بود و حكومت ديلمستان با او بود كيكاوس را به جاى او فرستاد و سىهزار درم سرخ خراج ديلمستان بود - كه هر سال به خزانهء عامرهء استندار مىرسانيدند - به كيكاوس مسلّم داشت . كيكاوس چون حاكم و والى ديلمستان گشت دايما با ملاحده در جنگ بودى تا به زخم شمشير آبدار هر كجا ملحدى در رويان و مازندران و ديلمستان بودند نيارستند كه سر از سوراخ بيرون كنند ، و در موضع خود يكمن تخم زرع كنند ، و در آن روزگار اهل اسلام از آسيب ملحدان در امن و امان سالم و ساكن گشتند و چند نوبت بر الموت تاخت برد و اموال و اسباب ايشان را به تاراج بداد و نزد كوركياى محمد مكتوبى نوشت بدين موجب : « زندگانى كافر ملعون اعور بدگوهر مخذول در روى زمين گم باد . ايزد تعالى كشتن كفّار و ملاحده را به سبب نجات مؤمنان و موحّدان گردانيد ، و بزرگتر نعمت و عظيمتر منّت خداى را تبارك و تعالى بر ما است كه به واسطهء شمشير آبدار دمار از ديار شما
--> ( 1 ) - شايد : ( شالوس - چالوس ) كوه باشد : ابن اسفنديار .