سيد ظهير الدين مرعشى

8

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

در عهد انوشيروان نرسى مدّت سيزده سال به قتال و جدال در آن حدود مشغول بود ، تمامت آن جماعت را مطيع نمود ، در بند را او ساخته است در زمان انوشيروان . و از بهواط پسرى آمد سرخاب نام كه جدّ خاقان شروان است و هنوز اولاد او حاكم آن ولايت‌اند و نرسى را فيروز نام پسرى آمد كه از خوبى و قشنگى از يوسف مصر بگذشت و به مردى با رستم زال دعوى مىكرد . فيروز بعد از پدر بجاى پدر بنشست و بر همه املاك پدر و املاك روس و سقلاب و خزر سرورى مىنمود ، و به قهر و غلبه تا به حدّ گيلان مستولى شد عاقبت الامر مردم گيلان طوعا و كرها به متابعت او گردن نهادند . از شاهزادگان گيلان زنى گرفت . از آن زن پسرى آمد جيلان شاه نام ؛ بعد از درگذشتن فيروز : او نيز درين هوا ، هبا گشت * بگذشت و چو ديگران فنا گشت ! نوبت نامدارى به پسر او جيلان شاه رسيد . او را هم پسرى آمد جيل بن جيلان شاه نام كردند . زمانى كه زمامدار امور گيلان شد به خيال حكومت طبرستان افتاد . خواست در اين خصوص وقوفى حاصل كند . بعد از تفكّر زياد رايش بر آن قرار گرفت كه نايب كافى كه محلّ اعتماد بود به گيلان نصب كند و امور مملكت را به دو سپارد و خود متوجّه طبرستان گردد . بنابراين با چند سر گاوان گيلى را بار كرده مانند كسى كه به سبب ظلم و تعدّى ديده جلاى وطن كرده باشد پياده متوجّه طبرستان گرديد ، و پيوسته با مردم آن سامان صحبتها داشتى ، و با ملوك و حكّام اختلاط نمودى . چون خاصّ و عامّ از او بزرگى و علوّ همّت مشاهده مىكردند . همه با او موافقت نمودند و او را گاوباره لقب دادند ، و از شدّت دانش در حروب و تدبيرهاى با صواب كه در وقايع مهمّه از گاوباره بروز كردى و راىهاى نيكى كه از وى در مقام قتال و جدال و شجاعتهاى بىمثال ديدندى او را در طبرستان نزد بزرگان مشار اليه و معتمد عليه مقامى حاصل گشت .