سيد ظهير الدين مرعشى
9
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
حاكم طبرستان در آن وقت شخصى بود نامش آذرولاش . گاوباره را به درگاه خويش خواند و احترامات لازمه به او مىنمود و از تدبيرهاى صايب او استفاده مىجست . در آن وقت لشكر عرب از اطراف دست برآورده بودند ، و شاهان فارس از آن سبب پريشان حال گشته بودند . تركان از خراسان به طبرستان تاخت مىآوردند تا اتّفاق آذرولاش به حرب تركان به طرف خراسان قيام كرد . از هر دو طرف لشكر آراسته باستادند . گاوباره اسب و سلاح خواست و خود را آراسته كرد و جولانها نمود و خود را بر قلب لشكر اتراك زد و ايشان را منهزم ساخت و كارش به مراد برآمد . آوازهء شجاعت او به طبرستان فاش گشت . و مرتبهء او زياد شد تا روزى نزد آذرولاش آمده گفت : اجازه مىخواهم كه به گيلان روم و اسباب چند كه مرا به آنجاست نقل گردانم و بازماندگان را برداشته زود به خدمت برسم . آذرولاش اجازت و رخصت فرمود . گاوباره به گيلان آمد و لشكر بياراست و بعد از يك سال رو به طبرستان نهاد آذرولاش ازين حال آگاهى يافت جمّازه سوارى را به مداين فرستاد . كسرى يزدجرد شهريار را كه آخر ملوك عجم بود از آن حال آگاه گردانيد . جواب فرمود كه تفحّص بايد كرد كه اين شخص از كجاست و نبيرهء كيست و از كدامين قوم است . آذرولاش باز نمود كه مرد مجهول است و پدر او از ارمنيّه آمده و گيل و ديلم را حاكم گشته و شرح حال او و پدران او باز نمود . كسرى موبدان را بخواند و از آنها استفسار كرد . كسانى كه از تاريخ او وقوف داشتند گفتند كه اين مرد از نبيرهء جاماسب است و از بنى اعمام اكاسره مىباشد . كسرى نامهيى بنوشت به آذرولاش كه اين شخص از بنى اعمام است معاذ اللّه با مثل او خصومت رود و جدلى روا داشته باشم . خاصّه در اين وقتى كه ما را با اعراب كار افتاده است و اعراب چندين سال كه فرمان بردار ما بودند بر ما دست گشودهاند و در ولايت ما لشكر و حشر آوردهاند . چون اين شخص از خويشان ما است اهلا و سهلا بايد كه بر فور حكومت طبرستان را به دو واگذارى و تسليم فرمان او شوى .