مولف ناشناخته
12
تاريخ شاهى ( فارسى )
بجاى آوردن در آن شروع كند و بدان ايستادگى نمايد ، و الّا كه بر خلاف اين بيند طريق اعتذار و استغفار گزيند ، و چون بدان توجه نمايد بايد كه از نظر كردن در عواقب امور از معاش و معاد و دنيى و عقبى غافل نماند و از شرايط كه اندر آن باب ضرورت باشد [ 24 ] در جريدهء التماس آورد و به عهود و مواثيق شرعى استحكام دهد تا قواعد آن ممهّد و مبانى آن مشيّد باشد . و از نظاير اين حكايت ملك الروم 1 است كه او را فسطاين حورفس ( ؟ ) خوانند و در روزگار بعثت اسلام بوده ، خواست كه ميخايل ابن النون را وزارت دهد ، فرمود تا او را در صدر وزارت اجلاس كنند . ميخائيل گفت من آنگاه اعتناق اين شغل در عهدهء كفايت خود آورم كه پادشاه با من سه شرط بجاى آورد : يكى آنكه پردهء مهابت من على ملأ الناس ندراند ، و ديگر آنكه سخنها سرد و درشت مواجهة و شفاها مرا برنراند و آب رخسار وجاهت من برخاك مذلت نريزاند و سخن صاحب غرضان در باب من ننيوشد و حق من به باطل ديگران نپوشد . هر قل گفت من [ 25 ] اين هرسه را به سمع رضا شنودم و از روى قبول تلقى نمودم اكنون از جهة من چه چيز بر ذمت تعهد تو باشد ؟ ميخائيل گفت بر ذمهء بندگى من آن باشد كه هرگز مخزونات اسرار پادشاه بر خاص و عام و كرام و ليام مكشوف نگذارم و همواره اعلاق و نفايس رازهاء او را در درج جان و حقهء دل محفوف دارم . بيت شررى گشت رازهايت خرد * كز توزاد آنزمان و در من مرد « 1 » و ديگر آنكه در زمان وباء هوا و آراء مخالف اصحاب اغراض كه مزاج حق و صدق از جادهء اعتدال انحراف نمايد شربت شفاء و عظ و نصيحت كه بر قانون صواب باشد از وى دريغ ندارم . هرقل چون اين نقد سخن را بر محك اعتبار تمام ديد آن را بر توز تحسين تزيين داد و از وى [ 26 ] پسنديد و وزارت بر وى مقرر كرد ، و چون هريك به عهدهء عهد خود وفا كردند روزگار امتداد عهد ايشان مدتى بگذاشت و تا روزگار خلافت
--> ( 1 ) - صورت ديگر آن : شررى بود و در هوا افسرد * در تو زاد آن زمان و در من مرد