مولف ناشناخته
13
تاريخ شاهى ( فارسى )
. . . « 1 » عنه صارم قطع و انصرام به رابطهء معاهدهء ايشان راه نداشت . و ديگر از خواص و خصال وزرا اجتنابست از ارتكاب كذب هر چند مباشرت و ممارست اين خلق ساير بر آثار نافع بود هم در دنيى و در عقبى . بيت رستگارى پيشه كن كاندر مصاف رستخيز * نيستند از خشم حق جز رستگاران رستگار اما رؤسا و مهتران را خود ضرورى باشد و چون كسى به راست كارى و راست - گفتارى مشهور گشت به نزد بزرگان خود عزيز باشد و به نزد فروتران بزرگ و در دل جمهور خلايق با هيبت ، و اگر در حال كذب و حقيقت او انديشهء عميق و نظر دقيق به كار دارد [ 27 ] بداند كه تميز او از ساير حيوانات به نطق است و غرض از اظهار فضيلت نطق ، اعلام و اخبار غير بود از امرى كه بر آن واقف نباشد ، و چون تأمل كنى كذب منافى اين غرض است ، پس كذب در حقيقت مبطل خاصيت نوع بود ، و چون نيك بنگرى سبب انبعاث آن مقصور باشد بر طلب مالى و جاهى ، و در جمله حرص بود بر چيزى از اين قبيل ، و از لواحق و توابع آن ذهاب آب روى باشد و افساد مهمات و اقدام بر نميمت و سعايت و غمز و بهتان و اغراء ظلمه و فسقه بر شر و فساد و جور و بيداد . و از مصعب زبير روايت كنند كه امير المؤمنين « 2 » رضى اللّه عنه با عبد اللّه عباس جانبى داشتى و در تقريب و تعظيم او مبالغه نمودى و در مشاورات او را مداخلت دادى و ابواب خزاين اسرار در پيش او گشادى . عباس او را گفت اى پسر ، مىبينم كه [ 28 ] اين مرد - يعنى عمر - در ترحيب و تقريب تو غلو مىنمايد ؛ اكنون نصيحتى پدرانه از من قبول كن و در محافظت سه كار باقصى الغايه و ابعد النهايه جد نماى : يكى آنكه بايد هرگز از لفظ تو دروغى استماع نكند و بخلاف راستى چيزى در اقوال و افعال تو نبيند ، دوم آنكه در كتمان اسرار و پنهان داشتن رازها تحفظ و تيقظ به
--> ( 1 ) - جاى اسم سياه شده است : ظ : امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه . ( 2 ) - مقصود عمر خطاب است به قياس عبارت بعد .