مولف ناشناخته
11
تاريخ شاهى ( فارسى )
ايشانست در مخالفت راى خود و مقدر كردن امور بر هواى ايشان و كتمان اسرار و بحث ناكردن از حالى كه ترا بدان وقوف ندهند و مجاهدت كردن در تحرّى رضاى ايشان به همه وجوه و تصديق اقوال و تزيين [ ؟ ] ايشان و بشر محاسن و ستر مساوى و تقريب آنچه آن را از نزديك خواهند و تخفيف مؤنث خود بر ايشان و احتمال مؤنث ايشان و بذل مجهود در طاعت ايشان به عادت گرفتن . و كسى را كه از عمل ملوك و خدمت سلطان گزير بود « 1 » [ 22 ] بايد كه ممارست و ملازمت او اختيار بكند ، چه ، سلطانى حايلى باشد ميان مردم در لذت دنيا و عمل آخرت ، و قدماء حكما خدمت سلطان را به دخول در درياء مضطرب و سبّاحى با سباع ضرارى تشبيه كردهاند . اذا ادناك سلطان فزده * من التعظيم و احذر و راقب فما السلطان [ الا ] البحر عظما * و قرب البحر محذور العواقب و اول و افضل شرايط خدمت ملوك محافظت چشم و زبانست و در تحفظ و توقى آن غاية الجهد جد نمودهاند چنانچه گفتهاند ، شعر اذا خدمت الملوك فالبس * من التوقى اعزّ ملبس فادخل عليهم و انت اعمى * و اخرج اذا ما خرجت اخرس و اين بيت را ترجمه كردهاند ، بيت گر كنى خدمت ملوك طلب * شو ز آهستگى بپوش سلب اندر آيى فراز كرده دو چشم [ 23 ] * بدر آيى فراز كرده دو لب و اگر كسى در خدمت پادشاه به شغل وزارت موسوم گردد بايد كه اين آداب و خصال پيش گيرد تا متضمن نيكونامى دنيى و رستگارى عقبى باشد . اول خصال وزرا آنست كه وزير اندر حال خلق و عادت و سيرت پادشاه نگاه كند و با احوال خويش مطابقت دهد و تأملى عميق در آن بجاى آورد ، اگر داند كه او را قدرت و كفايت در آن هست كه با آن پادشاه اين كار بسر تواند بردن و شرايط خدمت او
--> ( 1 ) - ظاهرا : نبود