مولف ناشناخته

10

تاريخ شاهى ( فارسى )

فصل در آداب و خصال اتباع و حواشى ملوك ببايد دانست كه فراپيش‌ترين و پركارترين اتباع ملوك ، وزراء باشند و هيچ طايفه را آن صعوبت كار و تحمل و توجه [ 20 ] اخطار نبود كه ايشان را ، چه از جانب پادشاه و چه از طرف رعايا و بركار كردگان درگاه ؛ و اما از طرف پادشاه چنان بود كه او ، با همه‌كس ، رحم مقطوع داشته باشد و هيچ آفريده را بر خود حقى نداند و خدمات مردم را اگر چند بسيار باشد مستحقر داند و ناچيز « 1 » انگارد و حقوق قديم را فراموش كند و چون آفريدگار خود را مستحق تعبد شناسد و جملهء اعمال و افعال خود را مصيب داند و بر اندك حسد برد و از بسيار در خشم شود و از سلامت سآمت نمايد و از هيچ خبر اعتبار نگيرد و بر كس اعتماد نكند و اگر نعوذ باللّه خود پادشاهى غير مرضى السيره باشد سوء آن احوال و قبح آن اعمال مقابل نبود . و اما آنچه از طرف ديگران بود آنست كه حساد و اضداد او مقربين و نزديكان سلطان باشند و در مراحل سفر و منازل حضر باوقات روز [ 21 ] و ساعات شب ملازم و مساهم او همواره حبايل احتيال گسترانيده و روزگار بر انتهاز فرصت گذرانيده تا كار افساد او بسازند و او را در پاى دام هلاك اندازند . و در آداب ابن المقفع آمده است كه خدمت ملوك مشتمل است بر رياضت نفس و تحمل مكروه ، و آن موافقت

--> ( 1 ) - در اصل : باخبر