مولف ناشناخته
5
تاريخ شاهى ( فارسى )
آفريده را از سكّان و متوطنان اين شهر بر بىكارى اجازت ندهد و بر خليع - العذارى رخصت نفرمايد ، چه هريكى ازينها كه بىكار باشند كار ديگر [ ى ] مضاعف شود ، و اين معنى به افراط و تفريط تعدى كند ، به ضرورت قيمى عاقل بدين شغل مبعوث يابد يا ارتداع معطلان مىكند و انتفاع محصلان مىطلبد . و باز چنانچه واجبست بر حاكم مطلق كه حقى از ارتاج « 1 » مكتسب و ثمرات و نتايج طبيعى كه آن بيّاعى و حقوق مراعتست ( ؟ ) « 2 » قبض كند و به جهت مصالح مشترك چون تعاهد حشم و محافظت ثغور صرف گرداند ، و واجب بود كه تعرف اموال موروث و مكتسب اهل مدينه على سبيل التحقيق به تقديم رساند ، و فضالهء آن بر مقتضاء شريعت استخراج فرمايد ، و [ موافرت ] ؟ محروثات [ 9 ] بيت المال كند ، و فرمان دهد تا آن را وسيلت معايش طايفهاى سازند كه ميان كسب و ايشان حايلى ضرورى و مانعى طبيعى - چون امراض و زمامات و غير آن - افتاده باشد . و همچنانك واجب بود كه تعطيل و بطالت حرام گرداند و قواعد و قوانين آن انهدام فرمايند واجب باشد كه بتحريم صناعاتى كه مقتضى انتقال اموال بىموازات منافع و محاذات مصالح مثال دهد مانند قمار ، چه صناعت قمار احذايى است بىاعطاء و منفعتى ، و جدى بىابرار و مصلحتى . و على الضروره مىبايد كه هيچ صناعت از فايده و غرضى خالى نماند ، و صناعات يا مقيد وجود جواهر باشند - چون فلاحت كه يك من تخم ده من ارتفاع فايده دهد ، يا وجود اعراض چون صباغت كه جامهء سفيد سياه كند ، و همچنين از [ 10 ] محرمات صناعاتاند كه وجود انسان اقتضاء ضديت مصالح و منافع قواعد و اصول مدن و ممالك كند و رخصت دران موجب ارتفاع توالد و تناسل و مستدعى انتفاء ديانت و امانت بود مانند سرقت و قيادت و زنا و لواطت ، و نيز واجب بود تحريص فرمودن اهل مدينه بر كثرت مزاوجات و مناكحات كه تعلق با بقاء نوع دارد كه از دلايل وجود صانع است تعالى شانه و توالى احسانه ، و
--> ( 1 ) - ظ : ارباح ( 2 ) - ظ : مزارعتست