مولف ناشناخته

4

تاريخ شاهى ( فارسى )

يقينست در بادى نظر ؛ چه عبارت از قياس دو حد است وسطى كه نسبت حدود به اوسط متساوى بود ، حد اصغر پله دينار است و حد اكبر كفه سنگ و حد اوسط شاهين كه موضوع مساوات طرفين است ؛ و به حديد ، آلت ضرب و قتل مىخواهد كه آلات و ادوات حاكم انسانى است تا بدان قوانين و رسوم تأديبات و سياسات به تقديم مىرساند ، و اساس دنيا ، آلات و امارات و سياسات ممهد و معدّ « 1 » مىگرداند ، و اصول و فروع قوايد بلاد و مدن مرتب و مهذّب مىدارد و به حدّت حد حسام يمانى بر حدود مسالك و ممالك نگاهبانى مىكند ، و به زبان تيغ آبدار حجج و شبه مبتدعات شرايع و اديان و دلايل و مخايل منكران تصديق و ايمان به قطع مىرساند ، بيت : له صارم فيه المنايا لوامن [ 7 ] * فما ينقضى ( ؟ ) الا بسفك دماء بيت : گوهرى كاندر صفت مانند آب روشن است * باز هنگام عمل مانند سوزان آذرى گرنه آبست و نه آذر پس چرا بدخواه را * هست ازو در ديدگان سيلى و در دل اخگرى اصلش از سنگست و چون آتش فروزد روز جنگ * سنگ خارا از نهيب او شود خاكسترى . ، . « 2 » . . . ممنوع است اما ايشان را در كارى چند مداخلت مىبايد نمود كه تعدى را بدان راه نبود ، مانند سفك و قتل و نهب و غير آن ، و صنّاع را نشايد كه كسوتها پوشند الا به ريسمان صرف ، چه ايشان در اكثر اوقات مباشر حركات عنيف ( ؟ ) اند و به آلات و ادوات غليظ كثيف كار دارند ، و آن را به فساد آن جامها ادا نكنند ، و نيز اگر ايشان به مفاخرت و مباهات مشغول شوند از حرفه و صناعات بازمانند ، و اين همه موجب [ ضعف ؟ ] مدينه بود ، و واجب بود كه اساس و قاعدهء بطالت به كلى منهدم [ 8 ] گرداند و اصل و بيخ كسالت بجملگى متحسم كند ، و هيچ

--> ( 1 ) - اصل : متد ( 2 ) - ظاهرا مقدارى افتادگى دارد .